امكان اصلاح دروغگویی
این كه آیا امكان اصلاح و درمان كودك دروغگو وجود دارد یانه؟پاسخ،مثبت است . كودك در مرحله آغاز زندگی است و امكان ایجاد هر گونه تحول و تغییری در او وجود دارد و او بیش از هر سن دیگری نقش پذیر است.
راههای درمان و اصلاح
1- شناخت علل : باید بدانیم چرا كودك دروغ می گوید ؟ چه انگیزه ها و موجباتی او را به دروغ واداشته اند ؟ هدف اواز این دروغ چیست ؟
2- دادن آگاهی : پس از شناخت علت یا علل، زمان دادن آگاهی و اطلاعاتِ لازماست. فی المثل كودكی كه در اثر اشتباه در بیان تخیل و واقعیت دروغی گفته باید بفهمد كه واقعیت چیست و خواب وخیال چیست و به او تفهیم گردد كه در بیان آن مسئله دچار اشتباه شده است .
به فردی كه در سن تشخیص است باید تفهیم شود سخنی را كه گفته ناپسند بوده و مورد قبول و پذیرش پدر و مادر و دیگران نیست و ممكن است روزی این گونه سخنان زیان و خطر پدید آورند و باعث آبروریزی هایی شوند و ...
3- ایجاد محیط سالم : محیط خانه و تربیت كودك را از ریا و نیرنگ دور سازید و افراد را از معاشران دروغ پرداز ، حتی آنهایی كه گاهی به شوخی دروغ می گویند بر حذر بدارید . زیرا كودك است و جنبه نقش پذیری و تقلید او .
4- رعایت انصاف : طفلی شاهد بی انصافی های والدین است.پدر و مادر را می بیند كه مثلاً دراثر اشتباه ظرفی از دستشان می افتد و می شكند و كسی نیست آنها را مورد بازخواست قرار دهد، ولی همین كه نمونه این لغزش توسط طفل صورت بگیرد او رابه باد ناسزا ومتهم به سر به هواییمیكنند .
كودك چون انصافی از پدر و مادر نمی بیند و از سوی دیگر مایل به شكست و تحقیر شخصیت خود نیست تن به دروغ می دهد .
5- عفو و بخشش : در خانه و زندگی و در اداره فرزندان رعایت انضباط و ضوابط اخلاقی ضروری است ؛ولیزیاده روی در این امر نیز درست نیست .
برای واداشتن طفل به راستگویی ضروری است در مواردی از بعضی لغزش ها كه گاهی خود هم مرتكب آن می شویم طفل را ببخشاییم. حتی رعایت انصاف ایجاب می كند كه او در مواردی كارهای جزئی خود را كه علنی كردن آن موجب شرم و حیاست از شما پنهاندارد البته به شرطی كه مخالف شرع و اخلاق نباشد.
6- محدود كردن توقعات : از او انتظار نداشته باشید كه همهیخواست های شما را برآورده كندوكاری كه شما در انجامش ناتوانید و یا تنبلی تان می آید كه آن را انجام دهید،او برای شما انجام دهد .
7- ایمن كردن از مجازات : فرزندان ما باید در خانه احساس آرامش و اطمینان كنندومطمئن باشند كه خطاهای بی اختیار بخشوده می شود.تنبیه و سرزنش برای مواردی است كه تعمدی در كار باشد و تازه اگر در همان كار عمدی هم سخن راست گفته شود موجب تخفیف در عقوبت است .
8- پند و اندرز : این امر در كودكان مؤثرتر است از آنجهت كه هنوز با فطرت خود فاصله چندانی نگرفته اندوهنوز درون و ضمیرشان پاك و صاف است . بیان یك مسئله كه این روش فلان ضرررادارد و خدا از آن راضی نیست و آدم را به جهنم می برد می تواند در بازداشتن او از این راه مؤثر باشد .
9- ارائه محبت : به فرزند باید محبت كرد به گونه ای كه او گرمی و لذت آن را بچشد و احساس كند.وجود محبت سبب می شود كه طفل نیازی به تظاهر و تصنعنداشته باشد و به دروغ و فریب رو نیاورد. محبت پیوند دهنده ی همه گسستگی هاستوباب ملاحظات را بین كودك و والدین پدید می آورد . او را وامی دارد در چارچوب نظامی حركت كند كه والدین برای او ترسیم كرده اند . البته لازمه این محبت آن است كه در مواردی لغزش او را نادیده بگیرند و اگر هم خطایی مستحق تنبیه انجام داد بر او ببخشاییم .
10 – هشدار به كودك : ما معمولاً سعی داریم به كودك تفهیم كنیم كه راه او راهی درست و به صواب نیست . البتهاین سخنان برای همه ی اطفال قابل فهم نیست . اگرچهكودك باید از قبل بداند كه دوست داشتن والدین چه منافعی برای او دارد و دوست نداشتن چه زیانهایی. بعدها در سنین بالاتر می توان به او گفت كه این كار را خدا دوست ندارد و چیزی كه خدا دوست نداشته باشد برایش عقوبت و مجازاتتعیین می كند، او را به جهنم و آتش می سوزاندواز محبت ها و لذتها محروم می سازد .
11 - اعلام نارضایی : پدر و مادر با نشان دادن حالت خود و با بیان خویش باید به او تفهیم كنند كه از عمل او ناراضی هستند،دوست ندارند دروغ او را بشنوندواز این كه او در حضور جمع،این دروغ آن هم با این عظمت را گفته خوشحال نیستند .
والدین در مواردی با نشان دادن قیافه مظلومانه و حق به جانب به او نشان دهند كه آبروی شان در این دروغ از میان رفته و آنها از این مسئله ناراحت اند . باید مسئله را به گونه ای در ذهن بزرگ كرد تا دیگر این حالت مكرر نشود و او هوس دروغگویی نكند .
12- ایجاد سرخوردگی : در مواردی كه دروغگویی كودكان مكرر شود می توان در حد متعادلی روحیه او را شكست و سرخوردگی در او ایجاد كرد؛مثلاً آنگاه كه سرگرم دروغگویی و میدان داری است با قیافه ای گرفته و بدون لبخند و بدون تصدیق و تأیید با او مواجه شویمودر برابر سخنانش بی تفاوت باشیم ودر وسط سخنش خودمان با دیگری صحبت كنیم و یا موضوع بحث را عوض كنیم تا او بداند در این راه توفیق نیافته است
13- مچ گیری : در مورد حادتر می توان موضع شدیدتری گرفت و پس از بیان دروغهایش آن را به رخش كشید و به او تفهیم كرد كه ما می دانیم تو دروغ می گویی . البتهلازم استاین مرحله پس از همهیتذكرات ، اخطارها و اندرزها باشد و آن چنان نباشد كه در حضور جمعی صورت گیرد و او در این زمینه احساسحقارت كند. چون به هنگامی كه كودك خود را رسوا ببیند سر از كارهای خطرناكی در می آورد و دروغگویی حرفه ای می شود .
14- تنبیه و تهدید : در مواردی كه هیچ یك از مواضع بالا سودی نبخشد و فایده ای ندهد بهتر است از راه تهدید و یا تنبیه او را از دروغگویی دور داریم كه البته این راه،چندان عملی نیست و تنبیه ما نشان می دهد كه دیگر در تربیت،كار از كار گذشته است .
هشدارها در اصلاح دروغ
1- ضرورت ایجاد رشد : در نظر ما آن كس كه تن به خیانت و دروغ می دهدوهنوز به ارزش وجودی خودوبه ارزش حقیقت و اخلاق پی نبرده است.
پس خوب استبه او فرصت رشد و زمینه آن را بدهیم . او را واداریم كه دریابد وجودش ارزنده و مهم است وارزشش بالاتر از این است كه خود را كوچك كند و دروغ بگوید . اگر او در سایه دروغ توانسته است دیگران را فریب دهد و دروغ بگوید حیثیتی به دست نیاورده است؛اگرهم به دستآورده باشد از آنِ نیستاو بلكه از آنِ دروغ است.
2- كسب محبوبیت حقیقی : كودك و حتی بزرگسال باید در یابد كه محبوبیت قابل ارزش درسایه راستی است نه دروغ و خیانت؛اگر راست بگوید و تنبیه شود برای او ارزنده تر است تا آن كه دروغ بگوید واز تنبیه بركنار گردد.
در این زمینه ضروری است بین ارزش حقیقی محبوبیت و ارزش كاذب آن فرقی بگذاریم و نشان دهیم كه اولی پایدار است و دومی متزلزل.این مسئله را به طفل هم می توان تفهیم كرد كه اگر امروز این دروغ را گفتی و به هدف رسیدی ، فردا برای رسیدن به این هدف چه خواهی كرد ؟
3- اعطای آزادی مناسب : بسیاری از فرزندان ما دروغ می گویند به خاطرآنكه ما فرصت و امكان راستگویی را از آنان سلب كرده ایم . اگر به آنها بگوییم كه بدون ترس و وحشت آزادند كه مسئله خود را با ما در میان نهند و نیازهای خود را به ما بگویند مشكل دروغگویی شان حل شده است . اصولاً محیط صادقانهو صمیمانه در تربیت و اصلاح افراد مؤثر است.
4- توجه به دوران كودكی : از ویژگی های دوران كودكیاین است كه ثبات و دوام ندارد .لحظه ای شاد است و لحظه ای دیگر غمگین .لحظه ایاحساس نیاز به امری می كند و جان و روانش را وابستهبه آنمی داند و درآنی دیگر احساس استقلال دارد وفكر می كند نباید كسی بالای سر او باشد .
بر این اساس اگر كودك شما دروغی گفت گمان نكنیداو سر از فساد در آورده است . همین طفل باراهنمایی مناسب آن چنان پاك ومعصوم خواهد شد كه شما خود تعجب بودید . البته این سخن دلیل بر آن نیست كه دروغ او را نادیده بگیرید . متناسببااهمیت و عظمت دروغ و شرایط و احوال طفل باید آن را پیگیری كرد .
5- اعطای میدان فعالیت : برخی از فرزندان در خانه نقش برده ای را ایفا می كنند كه اختیار هیچ چیز را ندارند . منحصراً در چارچوبی می توانند فعالیت كنند كه پدر و مادر به صورت ضوابط ریز تهیه دیده و ناظر بر اجرایآن هستند .روشن استكه فرزندان میدان عمل بیشتری رامی خواهند دارند و هر وقت ضرورتی برای استفاده از آن میدان برایشان پدید آید از آن استفاده می كنند و در برابر بازخواست های بعدی خود رابرای دروغ پردازیآماده می كنند . در زمینهیسازندگی و رشد، یك بعد قضیه این است كه بهاومیدان حركت و تلاش بدهید و او را در آن میدان آزاد بگذارید تا خود را بیازمایدوقدرت و امكانات خود را كشف كند و برای اثبات ارزش وجودی خود نیازمند به دروغگویی نباشد .
6- ایجاد زمینه احساس اعتماد : وجود زمینهیاحساس اعتماد باعث آن می شود كه كودك خود را مجاز احساس كندكهمسائل خود را به گونه های جدی با والدین در میان نهد . اگر خیانتی در باره او روا داشته شد آن را برای شما باز گوید و شما را در جریان كارها قرار دهد . چه بسیار فرزندان جامعه كه قربانی توطئه ها و هوسهای شوم دیگران شده اند و از ترس مجازات و به خاطر نداشتن اعتماد آن را به شما نگفته اند و شما روزی از آن سر در آورده اید كه كار از كار گذشته بود .
7- خودداری از آبروریزی : گاهی برخی از فرزندان،حقایق خود را با والدین در میان نمی گذارند از آن بابت كه احساس می كنند آنها خود نگهدار نیستند و اگرحقیقت مسئله را بدانند آن را نزد این و آن بازگو می كنند و در آن صورت آبروی او از میان می رود.
اگر كودك احساس كند كه آبرویش رفته دیگر فردی خطرناك خواهد بود و با او نمی توان زیست. همیشه سر از فتنه گیری و دروغ در خواهد آورد و همیشه سخنان او مورد تأمل خواهد بود .
8- بیان عوارض و خطر : كودكان و فرزندان ما سن و تجربه ای ندارند تا در سایه آن بتوانند آینده را آن چنان كه هست ببینند . و یا آن چنان تجربه ای ندارند كه بتوانند عواقب نامطلوب وضعی را كه در اثر دروغ پدید خواهد آمد درك كنند.در اینجاست كه والدین و مربیان از طریق ذكر داستانهای مربوط به دروغگویی و فرجام آن قادر می شوند به ارشاد او پرداخته و هدایتش كنند . البته ذكر داستانها از همان سنین خردسالی و در موقعی كه هنوز وارد این مرحله نشده است مؤثرتر است.روزی كه او از مسئله دروغ وحشت داشته باشد به هیچ وجه حاضر به آن نمی شود .
9- بیان شرایط ارزش او : والدین و مربیان لازم است به كودك تفهیم كنند كه اگر برای او ارزش و احترامی قائلند به خاطر صداقت اوست و اگر رعایت صداقت و درستی را نكند احترامی نخواهد داشت . به او تفهیم كنید بدان اندازه باید رشد داشته باشد كه اگر راستگویی به زیان و ضرر اوست باز هم راست بگوید و صراحت و قاطعیت خود را از دست ندهد . اگر كار بدی كرده،می تواند از آن عذر بخواهد ولی اگر دروغی از او صادر شود قابل بخشش نخواهد بود .
10 – آمادگی برای پذیرش او : والدین و مربیان عملاً باید نشان دهند كه آماده پذیرش كودك و حتی خطاهای او هستند . حاضرند به حرفهای او گوش فرادهندوبه احساسات و عواطف او احترام بگذارند . در برابر لغزش او خشونت به خرج نمی دهندوآبروی او را در میان جمع حفظ می كنند . این امر زمینه و امكان دروغگویی را از كودك سلب می كند و او را در مسیر صلاح قرار می دهد .
11- جنبه الگویی والدین : فراموش نكنید كه كودكان از ما درس می گیرند . دروغ را از ما می آموزند. اگر موضع ناروایی در برخورد و رفتار و گفتارها اتخاذ كنید او همان را ادامه خواهد داد. هرگز گمان نكنید كه كودك آن را نمی فهمد.او ظاهراً در برابر رفتار شما آرام است ولی همان را می آموزد وعمل می كند. شما با عمل خود راه اقدام به خطا را برایش آسان می كنید و زمینه صدق و راستی را از او می گیرید . در چنان صورتی شما مسئول عواقب نابسامان رفتار فرزند خود خواهید بود .
ایمان شما به خدا و رعایت اصول پرهیزكاری و اخلاص و مراقبت در گفتار و رفتار شما درسی ارزنده برای فرزندان است و در نجات از اینمعضل كمك مؤثری خواهدبرد.
12- خودداری از اصرار : گاهی شما می دانید كه فرزند شما فلان غذایی را كه از آن منع بوده است خورده و لكهیروی لباسش و طعم دهانش آن را اثبات می كند و با این حال او انكارمی كند . اصرار شما بر انكارش خواهد افزود.در صورت اصرار بر انكارشنیزسعی نداشته باشید به او مارك دروغگویی بچسبانید،فعلاً مسئله را نادیده بگیرید تا بعدها در خلوت او را به خطایش آگاه كنید .
دروغ در چه كسانی بیشتراست ؟
- در بین آنها كه ضعیف و عصبی و یا هیجانی هستند.
- درآنها كه رشادت و شجاعت لازم و كافی را ندارند و ترسو هستند .
- در بین آنها كه به صورت افراطی خواستار جلب نظر و محبت اند .
- در میان آنان كه قدرت نیاز در آنها نیرومند و دستیابی به هدف برایشان دشوارتر است .
- در بین آنها كه تكالیف شاق بر آنها تحمیل شده و قدرت تحمل آن را ندارند .
- در آنها كه ایمانشان ضعیف است و فشار واِعمال قدرت شما برآنان بسیار است .
- آنها كه دوران كودكی توأم با محرومیت و نابسامانی بسیار داشته اند و محبت كافی ندیده اند .
- و بالاخره آنها كه از تربیت كافی ولازم برخوردار نبوده اند .
تذكری به والدین و مربیان
اعمال برخی از طرق برای اصلاح دروغ كودكان یا مؤثر نیست و یا اثرش چندان زیاد نیست و حتی در مواردی ممكن استآثار معكوس و نامطلوب برجای گذارد مثل :
- سرزنش ها و ملامت های بسیار .
- اعمال خشونت و تنبیه بیش از اندازه و آزار رساندن به او .
- متهم كردن و دروغگو خواندن كودك و بردن آبروی او در نزد دیگران .
- دریغ داشتن محبت و هدایت از كودك و همچنین اعلام سلب اعتماد از او .
-رها كردن طفل به حالخودش بدان امید كه او در آینده خود به خود اصلاح خواهد شد .
در همه حال ضروری است سر از علت درآوریم و درد او را به صورت ریشه ای درمان كنیم، و نیز حسن نیت خود را نشان داده و با كودك تفاهم كنیم . زیرا او درهمه حال فرزند ما و چونچوب منبر است كه نه می توان او را سوزاند و نه او را به دور انداخت باید سوخت و ساخت و او را اصلاح كرد.
دروغ گفتن كودكان
یكی از صفات پسندیده ی هماهنگ با سرشت آدمیان "راستگویی" است. هر انسانی بالقوه مایل است راست بگوید و همچنین سخنانی را كه از دیگران می شنود راست تلقی كند.
دروغ گفتن ، انحراف از صراط مستقیم و فطرت انسانی و مخالف وجدان اخلاقی است. بدبختانه این مرض خطرناك ، مخصوص بزرگسالان نیست، بچه های كوچك نیز به این ناهنجاری دچار می شوند و از كودكی به دروغگویی عادت می كنند و گاهی چنان به این عادت ناپسند انس می گیرند كه از دروغ گفتن لذت می برند و از این كه دیگران را با گفته های نادرست و غیر واقعی خود جذب كنند، مسرور می شوند . پدران و مادران و مربیان عزیز باید بدانند كه دروغگویی ناخوشی خطرناكی است كه ممكن است از دوران كودكی بروز كند و فرد تا پایان عمر به آن مبتلا باشد.
بدبختانه بعضی از خانواده ها این ناراحتی را كوچك و ناچیز تلقی كرده و اساساً در فكر پیشگیری یا درمان آن نیستند . اگر فرزند آنها تب ، یا عطسه بی موقعی كند، سخت ناراحت می شوند و فوراً برای درمان او اقدام می كنند ولی به دروغ گفتن فرزند خویش چندان اهمیت نمی دهند.
برای این كه بتوانیم كودكان را با فطرت راستی پرورش دهیم بعضی از علل دروغگویی اطفال را كه ناشی از روش های ناپسند مربیان است ، بیان می كنیم :
علل دروغگویی و راه جلوگیری از آن
1- یكی از علل دروغگویی فرزندان ، تحمیل تكالیف سنگین به آنها و داشتن توقع بیش از طاقت كودكان است كه آنان را به راه دروغگویی می كشاند و این عادت ناپسند را در آنان ایجاد می كند. رسول اكرم (ص) در این باره می فرمایند:
اگر آنچه كه كودك در قوه و قدرت داشته و انجام داده است، از او قبول كنید و آنچه را كه انجام آن برای او سنگین و طاقت فرساست از او نخواهید، فرزند دروغگو و بدبین بار نمی آید .
بنابراین لازم است پدر و مادر و مربیان در مقام كارها ، قدرت و نیروی عادت كودكان را در نظر بگیرند و چیزی كه مطابق طاقت و توان آنهاست ، بر آنها تحمیل نكنند. چون كودك از رنجش مربی و این كه مربی ، او را تنبل و نالایق بشناسد ، واهمه دارد . لذا وقتی از انجام كار فوق طاقت خود عاجز ماند، ناچار برای حفظ شخصیت خویش به دروغ پناه می برد و در اثر تكرار، دروغگو می شود.
2- یكی دیگر از عوامل روانی كه باعث دروغ گفتن كودك می شود ، احساس تحقیر است . كودكی كه مورد تحقیر و اهانت واقع شده و به شخصیتش ضربه وارد آمده است ، تلاش می كند تا از هر راهی كه می تواند ، خود را نشان بدهد؛ كاری كند كه اعضای خانواده و احیاناً كسان دیگر، به وی توجه كنند و او را به حساب بیاورند. بنابراین از فرصت های گوناگون استفاده می كند تا منظور خود را عملی سازد. یكی از كارهای خطرناكی كه این قبیل كودكان به آن دست می زنند، دروغگویی است . كودكی كه در خانواده عملاً مورد تحقیر و بی اعتنایی بوده و روزگار خود را با محرومیت گذرانده است ، بزرگترین لذتش خودنمایی و جلب توجه دیگران است . او با راستگویی و بیان حقایق واقعی هرگز قادر نیست افكار دیگران را متوجه خود كرده و اعضای خانواده را به خویش جلب كند. ناچار دروغ می گوید و گاهی دروغ های بزرگ و وحشت زا و هیجان آورمی گوید ، دروغی كه تا چند دقیقه همه را متوجه او كرده و خانواده را به جوش و خروش وا می دارد. مثلاً ، با وحشت و اضطراب ساختگی می دود و فریاد می زند : " مغازه آتش گرفت " یا خواهرم رفت زیر ماشین ! " .
موقعی كه افراد خانواده با نگرانی و وحشت می دوند كه خود را به محل حادثه برسانند، كودك دروغگو لذت می برد و شادمان می شود ، لذت می برد از این كه آن صحنه را به وجود آورده و منشاء این همه هیجان و جنبش شده و اعضای خانواده را مسخره كرده و اهانت های گذشته آنان را تلافی كرده است .
مسلماً روش نادرست والدین ومربیان ، كودك را به دروغگویی وا می دارد ؛ بنابراین كسانی كه می خواهند فرزندان خود را به نیكی پرورش دهند و آنان را راستگو تربیت كنند، باید از اول به طرزی صحیح وعاقلانه به شخصیت آنان احترام بگذارند و از تحقیر و اهانت آنها كه منشاء انحراف و طغیان است بپرهیزند.
3- یكی دیگر از علل دروغگویی اطفال ، ترس از مجازات است . مثلاً موقعی كه به كودك بگویند: شیشه اتاق را تو شكسته ای؟ اگر كودك بداند كه اعتراف او مجازات سختی را به دنبال خواهد داشت غریزه ی حفظ خود ، او را وا می دارد كه به دروغ بگوید: " من نشكسته ام " . كودك چون خود را در مقابل تنبیه طاقت فرسای والدین ناتوان می بیند، برای حفظ خود چاره ای ندارد جز آنكه به دروغ پناه ببرد و گناه خود را انكار كند. بدیهی است هر قدر ترس از مجازات بیشتر باشد، اصرار كودك در دروغ بیشتر خواهد بود.
درمان این قبیل دروغگویی ها ملایمت و مهربانی والدین در تربیت فرزندان است. اگر والدین فرزندان خود را با اصول مهر و مؤدت پرورش دهند، اگر خانواده كانون عطوفت و رأفت باشد، اگر والدین انصاف داشته باشند و به وظایف خود در مورد فرزندان توجه كنند، بچه ها در برابر تخلفات خود دروغ نمی گویند.
یكی از مهمترین عوامل پرورش راستگویی در كودكان ، محیط خانواده است جایی كه پدران ومادران راستگو هستند و پیرامون دروغ و خلاف حقیقت نمی گردند، كودك طبعاً به راه درستی می رود و راستگو بارمی آید. برعكس ،جایی كه پدران و مادران خود دروغ می گویند و به این خوی ناپسند عادت دارند، قطعاً كودك نیز دروغگو می شود. در چنین خانواده ای ایجاد شرایط روانی برای جلوگیری از دروغگویی بی اثر است . محیط زندگی مهمترین و بزرگترین عامل سازنده شخصیت كودك است و با هیچ یك از عوامل روانی قابل مقایسه نیست . كودك بدون توجه و اراده ، با محیطی كه در آن زندگی می كند منطبق می شود و آنچه می بیند و می شنود ، در فكر او نقش می بندد.
وقتی مرد یا زن بدون عنوان پدری یا مادری دروغ می گوید ، مرتكب یك گناه كبیره شده و استحقاق یك كیفر دارد ولی وقتی آن مرد و زن ، پدر و مادر باشند و در محیط خانواده در مقابل گوش های حساس و چشم های كنجكاو فرزندان خود دروغ بگویند، علاوه بر گناه دروغ ، گناه دیگری مرتكب شده و آن گناه ، پرورش دروغگوست كه قطعاً به مراتب بزرگتر است.
وقتي که بچه ها دروغ مي گويند!
- کودک را وادار نکنيد که به دروغگويي اعتراف کند.
- با زور و فشار هيچ بچه اي راستگو نمي شود.
- والدين با صبر و حوصله مي توانند علت دروغگويي کودک را بيابند.
- بسياري از کودکان از ترس مجازات دروغ مي گويند.
- براي دروغگويي کودک اغلب يک الگوي مخفي وجود دارد.
تشخيص حقيقت و دروغگويي براي بچه هاي کوچک خيلي مشکل است، آنها قادر نيستند اين تفاوت ها را بفهمند.
بعضي از والدين ناخودآگاه بچه ها را براي بهتر بودن تحت فشار مي گذارند و همين باعث دروغگويي بچه ها مي شود، در حقيقت آنها سعي مي کنند انتظارات والدين را برآورده کنند.
مادري مي گويد، که خمير دندان تمام دستشويي را پر کرده بود و بچه چهار ساله با اين که دستهايش هنوز از خمير دندان سفيد بود انکار مي کرد که خودش باعث اين خرابکاري شده و مادرش به طور عجيبي جا خورده بود که چرا او دروغ مي گويد و از خودش سؤال مي کرد چرا او دروغ مي گويد چرا حقيقت را نمي گويد. مادر فکر کرد، ممکن است راه مناسب، دعوا کردن وي باشد. ولي بايد بدانيم بهتر است آنها با هم خمير دندان ها را پاک کنند.
والدين هرگز به فرزندشان دروغ نگويند چون اعتماد او را از دست مي دهند، حتي اگر گاهي سؤالات بچه ناراحت کننده و ناخوشايند بود ، سعي کند درست جواب بدهند.
بسياري از والدين از دروغگويي فرزندشان متحير مي شوند اما بايد به پدر و مادرها هشدار داد که احتياط کنند، زيرا دروغگويي کودکان را نبايد با دروغگويي بزرگسالان مقايسه کرد. کودکان مسائل را اصلاً نوع ديگري مي بينند، خيلي چيزهايي را که مي گويند، اصلاً غير واقعي نمي دانند. آنها بيشتر امتحان مي کنند، مثل يک بازي که مي خواهند بدانند چگونه مي توان واقعيت را با غير واقعيت عوض کرد. متخصصان در اين مورد معتقدند که بچه ها براي بزرگ شدن به اين بازي ها نياز دارند. والدين نبايد براي دروغ هاي کوچک زود عصباني بشوند، بلکه بايد بيشتر گوش کنند و ببينند واقعيت چيست.
بيشتر مواقع واقعيت به خوبي مشخص است در اينجاست که والدين با حوصله و صبر مي توانند علت دروغگويي کودک را بيابند.
بسیاری از کودکان از ترس مجازات دروغ مي گويند
بچه اي که خيلي شکلات خورده است، براي اين که مجازات نشود دروغ مي گويد، زيرا مادر موقع عصبانيت چنان فرياد مي زند که او مي ترسد. اگر والدين منصفانه قضاوت نکنند و در مورد تنبيه کردن مراقب شدت آن نباشند کودکان راهي غير از دروغگويي نمي بييند.
بعضي وقت ها آنچه را که ما دروغ تصور مي کنيم در واقع از نظر بچه ها اصلاً دروغ نيست.
بعضي از کودکان دروغ مي گويند تا توجه ديگران را جلب کنند. چون معمولاً والدين يا آنقدر گرفتار هستند، يا طوري حواسشان به بچه هاي کوچکتر است که اين غفلت باعث دروغگويي بچه مي شود.
بعضي از کودکان دروغ مي گويند تا والدين از آنها نااميد نشوند
بچه اي مي گويد که از فاصله زيادي در استخر شيرجه زده است، او دروغ مي گويد، چون مي داند که پدرش از بچه هاي با دل و جرئت خوشش مي آيد.
اين مورد نشان مي دهد که بعضي از والدين ناخودآگاه بچه ها را براي بهتر بودن تحت فشار مي گذارند و همين باعث دروغگويي بچه ها مي شود، در حقيقت آنها سعي مي کنند انتظارات والدين را برآورده کنند.
کودکان معمولاً تا هشت سالگي بيشتر راست مي گويند، از اين به بعد است که به مرور، آگاهانه دروغ مي گويند تا به نتيجه اي برسند يا کسي را آزار بدهند. در اين مرحله است که بچه ها بايد ياد بگيرند که دروغ زشت است و براي تشخيص آن احتياج به راهنمايي و حمايت والدين دارند.
دروغگويي کودکان را نبايد با دروغگويي بزرگسالان مقايسه کرد. کودکان مسائل را اصلاً نوع ديگري مي بينند، خيلي چيزهايي را که مي گويند، اصلاً غير واقعي نمي دانند.
والدين بايد براي کودکان الگو باشند
براي بسياري از والدين دروغ هاي روزانه آنقدر تکرار شده، که عادي به نظر مي آيد. آنها دروغ مي گويند، چون ملاحظه ديگري را مي کنند يا از روي ادب دروغ مي گويند و گاهي براي دلداري و راحتي خودشان دروغ مي گويند.
بچه ها دائماً اين مسائل را مي بينند و مي شنوند و نمي دانند کدام دروغ زشت است و کدام بي ضرر. بنابراين بهتر است که والدين خودشان را موقع صحبت کردن کنترل کنند و اگر هم دروغ گفتند فوراً براي بچه توضيح بدهند که به چه دليل بوده است.
نکته بسيار مهم اين است
که والدين هرگز به فرزندشان دروغ نگويند چون اعتماد او را از دست مي دهند، حتي اگر گاهي سؤالات بچه ناراحت کننده و ناخوشايند بود ، سعي کند درست جواب بدهند.
بچه ها براي بزرگ شدن به اين بازي ها نياز دارند. والدين نبايد براي دروغ هاي کوچک زود عصباني بشوند، بلکه بايد بيشتر گوش کنند و ببينند واقعيت چيست.
والدين بايد به فرزندشان اعتماد کنند حتي اگر چند بار هم دروغ گفته باشد.
بچه ها مي توانند اين توضيح والدين را بفهمند که دروغگويي باعث ناراحتي و عصبانيت آنها مي شود. ولي احتياجي نيست که به بچه بگويند من از چشمت مي فهمم دروغ گفتي يا دماغت مثل پينوکيو دراز شده است. اين حرف ها روابط والدين را با فرزندشان خراب مي کند. بهتر است که به کودک اجازه دهند اشتباهش را جبران کند چون با زور و فشار هيچ بچه اي راستگو نمي شود. فقط اين رفتار باعث مي شود که بچه ها بعداً با دقت بيشتري دروغ بگويند.
نکات مهم
بعضي از کودکان دروغ مي گويند تا توجه ديگران را جلب کنند. چون معمولاً والدين يا آنقدر گرفتار هستند، يا طوري حواسشان به بچه هاي کوچکتر است که اين غفلت باعث دروغگويي بچه مي شود.
چرا کودکان راست نمي گويند؟
- اغلب يک الگوي مخفي براي دروغگويي کودک وجود دارد.
- رفتار خودتان را کنترل کنيد. کسي که معمولاً دروغ مي گويد بايد علتش را براي بچه ها توضيح بدهد.
- هرگز دروغ بچه ها را نبايد با دروغ بزرگسالان مقايسه کرد.
- هرگز بچه را وادار نکنيد به دروغگويي اعتراف کند.
با کودکانی که دروغ می گویند چه کنیم؟
والدین در بسیاری از اوقات نمی دانند در قبال کودکانی که به دروغ گفتن روی می آورند چه کنند. همواره این پرسش در ذهن آنها مطرح است که آیا این سخنان در شکل گیری شخصیت آینده فرزندانشان تأثیری نامطلوب به جای خواهد گذارد و آنان فردی موفق – دست کم از دید اقتصادی - در جامعه خواهند بود یا چنین نخواهد شد؟ اما به راستی با کودکانی که دروغ می گویند چه باید کرد؟
تنبیه و دعوا کردن کودکانی که دروغ می گویند، هیچ فایده ای ندارد. بهتر است به جای این کار، ابعاد دنیای تخیلی آنها را تغییر دهیم.
هنگامی که والدین به یکدیگر دروغ می گویند، در واقع به کودک می آموزند که تو نیز می توانی این کار را بکنی. شنیدن دروغ های افراد بزرگسال به هنگام صحبت با تلفن نیز همین اثر را روی کودک دارد.
برخی از کودکان در حدود سن سه سالگی، تمایل شدیدی به دروغ گفتن دارند. به راستی علت آن چیست؟
متخصصین روانکاو علل مختلفی را در این امر مؤثر می دانند، دکتر کاپادونیا، رئیس بخش روان شناسی اطفال بیمارستان شهر میلان در این باره می گوید: «دروغگویی کودکان در این سن با دروغگویی بچه ها در سنین بالاتر کاملاً متفاوت است. کودکی که هنوز قادر به تشخیص واقعیت و خیال و رؤیا نیست، برای تجربه احساس شادی و غم به طور واقعی، خود را در دنیای خیالی که خودش آن را ساخته است، قرار می دهد. حتی گاه چنین کودکانی در هنگام تعریف ماجرای مرگ قهرمان ساخته ذهن خود ، زیر گریه می زنند.»
خلق داستان های تخیلی توسط کودک، نمایانگر قدرت خلاقیت ذهن او است، اما برخی از کودکان حتی پس از سه سالگی نیز همچنان به این کار ادامه می دهند.
محیطی که کودک در آن رشد می کند نقش بسیار مهمی در این مورد دارد. والدین که به هنگام تعریف چنین داستان های خیالی توسط فرزندشان، خود را محو شنیدن نشان می دهند و طوری وانمود می کنند که از شنیدن آنها واقعاً لذت می برند و برایشان بسیار جالب است، در واقع با این رفتار، کودک را تشویق به گسترش و توسعه دنیای تخیلی خود می نمایند.
والدین نباید در برابر دروغ های کودک خود را بی تفاوت نشان دهند، بلکه فقط شنونده باشند. زیرا این امر به نوعی موجب تشویق او به ادامه این کار است.حتی نباید طوری وانمود کنیم که گویی دروغ های کودک را باور کرده ایم. چنین عکس العملی او را به این نتیجه می رساند که از طریق دروغ گفتن می تواند به خواسته خود برسد.
اما عکس العمل منفی نباید نشان داد؛ مهم آن است که والدین با نهایت آرامش ، ذهن کودک را به سوی واقعیت سوق دهند و به او بفهمانند که این داستان ها همه حاصل خیالبافی های او است.
ترس، کمبود محبت، عدم احساس امنیت و تمایل کودک به محک زدن توانایی های خود، عمده ترین عوامل گرایش او به دروغگویی آگاهانه است.
ترس
در غالب موارد ترس تبدیل به وسیله ای دفاعی برای کودک می گردد. او با این که خود نیز می داند که دارد دروغ می گوید، برای آنکه تنبیه نشود و یا مورد سرزنش قرار نگیرد، چاره ای جز پناه جستن به دروغ ندارد. برای مثال کودکی که می داند اگر پدر و مادرش بفهمند که او جای خود را خیس کرده ، از دستش عصبانی می شوند، در مقام پاسخگویی علت خیس کردن رختخوابش را ریختن آب یا خرابکاری گربه بیان می کند؛ او در واقع با این دروغ می خواهد خود را از تنبیه شدن نجات دهد.
نیاز به محبت
احساس کمبود محبت و نیاز به ناز و نوازش، از عوامل عمده تمایل کودکان به دروغگویی است. بروز برخی از تغییرات در زندگی او، مانند به دنیا آمدن خواهر یا برادر جدید، رفتن به مهدکودک و یا هرگونه عامل جدایی دیگر از پدر و مادر، که باعث احساس کمبود محبت توسط کودک می شود، او را به سوی دروغگویی سوق می دهد. در واقع هدف کودک در چنین مواردی جلب توجه والدین به سوی خود است.
کودک می خواهد شخص دیگری باشد
در بسیاری از مواقع علت دروغگویی کودک ، سعی او در تغییر شخصیت خویش است. برای مثال در مهدکودک دائم برای همسن و سالان خود از عروسک های بسیار بزرگ و آنچنانی که دارد و یا آدمی آهنی که قادر به انجام کارهای خارق العاده است سخن می گوید و به اصطلاح مدام «خالی می بندد» تا از این طریق تعجب و حیرت آنها را برانگیزد. این کودکان معمولاً به افراد بزرگسال دروغ های دیگری تحویل می دهند.
مثلاً درباره کارهای زیادی که در طول روز مانند افراد بالغ انجام داده اند، صحبت می کنند. هدف آنان یا دفاع از شخصیت خود است و یا آرزوی نزدیکی به بزرگسالان و تقلید از کارهای آنها.
ممکن است علت دروغگویی کودک ، تمرین واژه هایی باشد که یاد گرفته است. تعریف کردن داستان های تخیلی از سوی کودک، می تواند روش برای بررسی چگونگی تسلط خود در استفاده از واژه ها و کلمه های مختلفی که آموخته است باشد. این امر به خصوص در حدود سن سه سالگی بیشتر به چشم می خورد. کلمات از نظر او مانند قطعات سازه های کوچک اسباب بازی اند و کودک با این روش قصد دارد از آنها جهت ساختن سازه هایی جدیدتر و پیچیده تر استفاده کند.
کودکانی که برای خود دوستی خیالی فرض می کنند
داشتن یک دوست خیالی ، یکی از رایج ترین دروغ های کودکان تک فرزند و آنهایی که همبازی همسن و سال خود ندارند، است. چنین کودکانی دائماً در مورد دوست خیالی خود سخن می گویند. مانند افراد واقعی برای او اسم انتخاب می کنند و گاه تا حدی پیش می روند که حتی از مادرشان می خواهند برای دوست خیالی آنها نیز غذا بکشد و دائماً در حال صحبت کردن با صدای بلند با او هستند. در چنین مواردی به والدین توصیه می شود برای فرزند خردسالشان یک همبازی پیدا کنند تا کودک از تنهایی در آید و نیازی به دوست خیالی نداشته باشد.
در چه صورت دروغگویی کودکان نگران کننده است؟
اگر کودک بعد از سنین پنج تا شش سالگی همچنان به دروغگویی خود ادامه دهد، می تواند جای نگرانی داشته باشد. والدین باید با بررسی علل توسل او به این امر، سعی در رفع کمبودهایی نمایند که در حقیقت عامل پناه جستن او به دروغگویی است. اما معمولاً کودکان در حدود شش تا هفت سالگی، از میزان دروغ های خود می کاهند. آنها در می یابند که دیگر دلیلی برای دروغ گفتن وجود ندارد و فقط در موارد نادر به چنین کاری متوسل می شوند.
والدین در برابر دروغ های مکرر کودک باید چه عکس العملی نشان دهند؟
از نظر دکتر کاپادونیا، دروغگویی کودکان در حدود سنین چهار تا پنج سال نگران کننده نیست و با گذشت زمان این مشکل رفع می شود. توسل به دروغ در این سن، تنها شیوه ای برای بیان افکار خود یا دفاع از خود است و کودک نباید مورد سرزنش قرار گیرد.
پدر و مادر باید الگوی مناسبی برای فرزندشان باشند
هنگامی که والدین به یکدیگر دروغ می گویند، در واقع به کودک می آموزند که تو نیز می توانی این کار را بکنی. شنیدن دروغ های افراد بزرگسال به هنگام صحبت با تلفن نیز همین اثر را روی کودک دارد. به یاد داشته باشید که کودکان در چند سال نخست پس از تولد، تمایل شدیدی به الگوبرداری از پدر و مادر و سایر اعضای خانواده خود دارند. ممکن است علت دروغگویی فرزندتان، رفتار خشن و عصبی شما به هنگام بروز اتفاقاتی مانند شکستن گلدان و نظیر آن باشد. در چنین مواقعی به جای تنبیه و دعوا کردن او، می توانید بگویید: «خیلی حیف شد که مثلاً اون گلدون شکست. من اونو خیلی دوست داشتم. اما به هر حال تو که تقصیر نداشتی، اتفاقی افتاد و شکست.» به این ترتیب کودک دیگر دلیلی برای ترس و در پی آن، دروغ گفتن نمی بیند و اگر بار دیگر اتفاق مشابهی رخ دهد به راحتی حقیقت را خواهد گفت.
ترس، کمبود محبت، عدم احساس امنیت و تمایل کودک به محک زدن توانایی های خود، عمده ترین عوامل گرایش او به دروغگویی آگاهانه است.
والدین نباید در برابر دروغ های کودک خود را بی تفاوت نشان دهند، بلکه فقط شنونده باشند. زیرا این امر به نوعی موجب تشویق او به ادامه این کار است.
حتی نباید طوری وانمود کنیم که گویی دروغ های کودک را باور کرده ایم. چنین عکس العملی او را به این نتیجه می رساند که از طریق دروغ گفتن می تواند به خواسته خود برسد.
اگر مثلاً فرزندتان می گوید: «مامان، من یک اژدهای بزرگ دیدم بعد... .» شما با حیرت و تعجب به داستان تخیلی او گوش دهید و بعد بگویید: « آفرین، قدرت تخلیل تو واقعاً قابل تحسینه، اما می دونی که اژدها اصلاً تو واقعیت وجود نداره و فقط تو قصه هاست، مگه نه؟»
کودکان دروغگو ، منزوی می شوند
اگر کودک در سنین بالاتر نیز همچنان به دروغ گفتن ادامه دهد و والدین هیچ تلاشی در جهت تصحیح رفتار او نکنند، دیگر راست و دروغ برای او تفاوتی نخواهد داشت و هر وقت دلش بخواهد به راحتی دروغ می گوید. هر چند اغلب کودکان به هر حال به نوعی دروغ می گویند اما معمولاً از کسی که بیش از حد خالی می بندد، خوششان نمی آید و ترجیح می دهند با او بازی نکنند.