11 گام برای رفع استرس

11 گام برای رفع استرس


1. روی یک تخت راحت دراز بکشید یا روی یک مبل راحت بنشینید طوری که بدنتان آرام باشد و سفتی و انقباض عضلانی نداشته باشید.

2. چشم های خود را ببندید.

3 . 3 نفس عمیق به شیوه زیر بکشید :

"دهانتان را ببندید و یک نفس عمیق بکشید 5 تا 8 ثانیه نگه دارید و بعد آرام با دهان باز تخلیه کنید"

 

4. تصور کنید در خانه هستید و دارید آماده می شوید تا به دانشگاه بروید.

 

5. حالا از خانه خارج شدید و مثل همیشه به سمت دانشگاه می روید (وسیله ای که برای رفتن استفاده می کنید طبق آنچه که همیشه انجام می دهید را در ذهن تجسم کنید)

6. به دانشگاه رسیدید و دارید به سمت کلاس می روید.

7. در مسیر ،دوستانتان را می بینید و با آنها سلام و احوال پرسی می کنید.

8. وارد کلاس شدید و روی صندلی نشستید و منتظر آماده استاد هستید که استاد آمد و بعد سلام و.. مشغول حضور و غیاب شد.

9. بعد حضور و غیاب شما را صدا کرد که برای انجام کنفرانس بیایید.

10. شما جلوی کلاس رفتید و با موفقیت و تسلط کنفرانس دادید.

11. استاد از شما تشکر کرد و دوستان برایتان دست زدند.

ممکن از شروع این تمرین تا لحظه آخر اضطراب زیادی را تجربه کنید به خصوص دفعه اول و دوم اما با تکرار این تمرین در هر بار تمرین مقداری اضطراب کم می شود تا جایی که شما را به مرحله ای می رساند که می توانید اضطراب را کنترل کنید و کنفرانس دهید، روش قوی و موثری است.

این تمرین را روزی 2 بار (صبح و شب ) انجام دهید اگر اضطراب بالاست روزی 3 بار(صبح،عصر،شب) انجام دهید.

برگه ای بردارید و هر بار که تمرین را انجام می دهید میزان اضطرابی که تجربه کردید را در آن بنویسید:

دفعه اول : 40% دفعه دوم : فلان درصد و ....

منبع : www.tebyan.net

آيا كودك شما لكنت زبان دارد؟

كودك و لكنت زبان 

لكنت مانع جريان طبيعي و روان بودن صحبت انسان مي شود. همچنين به جز لكنت ، عوامل ديگري مثل ترس و هيجان مي توانند جريان صحبت روان و عادي فرد را مختل نمايند. همه ي ما گاهي كلمات يا بخشي از كلمه اي را تكرار مي كنيم و هيچ كس ، هميشه و در همه اوقات ، صحبت كاملاً روان و سليس ندارد . همه ي ما گاهي به هنگام صحبت كردن دچار مكث و تأمل ناخواسته مي شويم و يا كلمات و صداهاي زايدي را اضافه مي كنيم، بخش هاي كلمات را نادرست ادا مي كنيم ، جمله اي را تكرار كرده و آن را تصحيح مي كنيم و يا سعي مي كنيم دو كلمه را همزمان بيان كنيم و براي لحظاتي دچار مشكل و گيرزبان مي شويم. لذا كودك خردسال كه هنوز تلاش مي كند در تلفظ صداها و لغات مختلف و در ترتيب جملات ( جمله بندي ها ) مهارت پيدا كند و از فشار اجتماعي به هنگام صحبت كردن نهراسد ، بسيار طبيعي است كه بعضي وقت ها بيش از بزرگسالان و كودكان بزرگتر از خودش دچار مشكل شود و تعادل كلامي خويش را از دست بدهد.

قدر مسلم اين است كه صحبت روان و راحت هر فرد به طور قابل ملاحظه اي به احساسات دروني و شرايط و موقعيت هاي محيطي بستگي دارد. از آنجا كه رفتار كلامي بسياري از كودكاني كه در صحبت كردن دچار نارواني طبيعي كلام مي شوند، همانند رفتار كودكاني است كه لكنت دارند ، ممكن است برايتان بسيار مشكل باشد كه نارواني يا لغزش طبيعي زبان را از لكنت زبان تميز دهيد . همچنين بايد توجه داشته باشيد كه نارواني كلامي كودك در بعضي مواقع و موقعيت هاي خاص ، با توجه به چگونگي احساسات و انگيزه هاي دروني او ، از نظر تنوع و شدت تغيير مي كند .

بنابراين ، اگر شما اندكي نگران صحبت كردن كودك خود هستيد ، بهتر است كه تشخيص دقيق چگونگي مشكل احتمالي گويايي او را به عهده متخصصان آسيب شناسي گفتار و كارشناسان گفتار درماني بگذاريد . اگر ايشان تشخيص دادند كه كودك شما نارواني كلامي غير عادي ندارد ، در اين صورت لازم نيست كه اقدام خاصي به عمل آوريد . البته ممكن است لازم باشد كه شما اضطراب خودتان را كاهش دهيد .

چگونگي نظريات كارشناسان گفتار درماني در مورد مشكل گويايي كودك

اگر بعضي مواقع مشاهده مي كنيد كه كودك شما در صحبت كردن روان دچار مكث يا مشكل مي شود ، بايد توجه داشته باشيد كه بسياري از نارواني هاي كلامي براي كودكان خردسال كاملاً طبيعي است . علائم نارواني طبيعي با نشانه هاي لكنت زبان متفاوت است . وقتي كه كودك خود را به نزد گفتار درمانگر مي بريد ، ممكن است كودك شما به هنگام صحبت با گفتار درمانگر ، آن طوري كه شما نگران بوده ايد ، با مشكل چنداني در صحبت كردن مواجه نشود. از اين رو اگر با علائمي كه در حرف زدن هاي فرزندتان مشاهده نموده ايد ، احتمال مي دهيد كه او دچار لكنت شده است ، بهتر است نحوه گويايي كودك را در مواقع مختلف ، با ذكر نشانه ها و علائم مورد نظر براي گفتار درمانگر بازگو نماييد .

بديهي است كه ارتباط روزانه شما با كودك و توجه به نحوه گويايي او ، شما را قادر مي نمايد كه در مورد درك و بيان چگونگي اختلال گويايي فرزندتان به خوبي عمل كنيد . داشتن درك درست از نحوه گويايي كودك و تميز نارواني طبيعي او در صحبت كردن و يا تشخيص علائم احتمالي لكنت زبان ، به شما كمك مي كند كه در موقع لزوم  به يكي از مراكز گفتار درماني مراجعه نماييد.

علائم هشدار دهنده

لكنت زبان صرفاً يك مكث يا انفصال در جريان طبيعي كلام ، كه ما آن را نارواني كلامي مي ناميم ، نيست . بلكه لكنت زبان با واكنش هاي لحظه اي فرد به هنگام مواجه شدن با مشكل گويايي توأم است . زماني كه اين علائم را براي بررسي نحوه گويايي فرزندتان در نظر مي گيريد ، متوجه باشيد كه همه فكر و ذهن شما فقط به دنبال اين علائم نباشد .اين علائم بايد در ارتباط با كليت گويايي كودك مشاهده شود ، چرا كه احتمالاً در بسياري موارد حرف زدن كودك شما كاملاً طبيعي و روان است . همچنين به خاطر داشته باشيد كه بسياري از اين علائم و رفتارها خيلي گذرا هستند ، يعني عموماً براي لحظاتي ظاهر شده ، به خودي خود از بين مي روند و نيازي به نگراني و پيگيري و بررسي نيست. بعضي از اوقات اين علائم را مي توان در كودكاني كه معمولاً سليس و روان صحبت مي كنند و اصلاً لكنت ندارند نيز مشاهده نمود. لذا بايد ضمن توجه به علائمي كه بدان اشاره مي شود ، از هر گونه اضطراب و قضاوت عجولانه به دور بود.

دروغ گویی در کودکان 3

امكان اصلاح دروغگویی

این كه آیا  امكان  اصلاح و درمان كودك دروغگو وجود دارد یانه؟پاسخ،مثبت است . كودك در مرحله آغاز زندگی است و امكان  ایجاد هر گونه تحول و تغییری  در او وجود دارد و او بیش از هر سن دیگری نقش پذیر است.

راههای درمان و اصلاح

1- شناخت علل : باید بدانیم چرا كودك دروغ می گوید ؟ چه انگیزه ها و موجباتی او را به دروغ واداشته اند ؟ هدف اواز این دروغ چیست ؟

2- دادن آگاهی : پس از شناخت علت یا علل، زمان دادن آگاهی و اطلاعاتِ لازماست. فی المثل  كودكی كه در اثر اشتباه  در بیان تخیل و واقعیت دروغی گفته باید بفهمد كه  واقعیت چیست و خواب وخیال چیست و به او تفهیم گردد كه در بیان آن مسئله دچار اشتباه شده است .

به فردی كه در سن تشخیص است باید تفهیم شود سخنی را كه گفته ناپسند  بوده و مورد قبول و پذیرش پدر و مادر و دیگران نیست و ممكن است روزی این گونه  سخنان زیان و خطر پدید آورند و باعث آبروریزی هایی شوند و ...

3- ایجاد محیط سالم : محیط  خانه و تربیت كودك را از ریا و نیرنگ دور سازید و افراد را از معاشران دروغ پرداز ، حتی آنهایی كه گاهی به شوخی دروغ می گویند  بر حذر  بدارید . زیرا كودك است  و جنبه  نقش پذیری و تقلید او .

4- رعایت انصاف : طفلی شاهد بی انصافی های والدین است.پدر و مادر را می بیند كه مثلاً دراثر اشتباه ظرفی  از دستشان می افتد و می شكند  و كسی نیست آنها را مورد بازخواست قرار دهد، ولی همین كه نمونه این لغزش توسط طفل صورت بگیرد او رابه باد ناسزا ومتهم به سر به هواییمیكنند .

كودك چون انصافی از پدر و مادر نمی بیند و از سوی دیگر مایل به شكست و تحقیر شخصیت خود نیست تن به دروغ می دهد .

5- عفو و بخشش : در خانه و زندگی و در اداره فرزندان  رعایت انضباط و ضوابط اخلاقی ضروری است ؛ولیزیاده روی در این امر نیز درست نیست .

برای واداشتن طفل  به راستگویی ضروری است در مواردی از بعضی لغزش ها كه گاهی خود هم مرتكب آن می شویم طفل را ببخشاییم. حتی رعایت  انصاف ایجاب می كند كه او در مواردی كارهای جزئی خود را كه علنی كردن آن موجب شرم و حیاست از شما پنهاندارد البته به شرطی كه مخالف شرع و اخلاق نباشد.

6- محدود كردن توقعات : از او انتظار نداشته باشید كه همهیخواست های شما را برآورده كندوكاری كه شما در انجامش ناتوانید و یا تنبلی تان می آید كه آن را انجام دهید،او برای شما انجام  دهد .

7- ایمن كردن از مجازات :  فرزندان ما باید در خانه احساس آرامش و اطمینان كنندو‌مطمئن باشند كه خطاهای  بی اختیار بخشوده می شود.تنبیه و سرزنش برای مواردی است كه تعمدی در كار باشد و تازه اگر در همان  كار عمدی هم سخن راست گفته شود موجب تخفیف در عقوبت است .

8- پند و اندرز : این امر در كودكان مؤثرتر است از آنجهت كه هنوز با فطرت خود فاصله چندانی نگرفته اندوهنوز درون و ضمیرشان پاك و صاف است . بیان یك مسئله كه این روش فلان  ضرررادارد و خدا از آن راضی نیست و آدم را به جهنم می برد می تواند در بازداشتن او از این راه مؤثر باشد .

9- ارائه  محبت : به فرزند باید محبت كرد به گونه ای كه او گرمی و لذت آن را بچشد و احساس كند.وجود محبت سبب می شود كه طفل نیازی به تظاهر و تصنعنداشته باشد و به دروغ و فریب رو نیاورد. محبت پیوند دهنده ی همه گسستگی هاستوباب ملاحظات  را  بین كودك و والدین پدید می آورد . او را وامی دارد در چارچوب  نظامی حركت كند كه والدین برای او ترسیم كرده اند .  البته لازمه این محبت آن است كه در مواردی لغزش او را نادیده بگیرند  و اگر هم خطایی مستحق تنبیه انجام داد بر او ببخشاییم .

10 – هشدار به كودك : ما معمولاً سعی داریم به كودك تفهیم كنیم كه راه او راهی درست و به صواب نیست . البتهاین سخنان برای همه ی اطفال قابل فهم نیست . اگرچهكودك باید  از قبل بداند كه دوست داشتن والدین چه منافعی برای او دارد و دوست نداشتن چه زیانهایی. بعدها در سنین بالاتر می توان به او گفت كه این كار را خدا  دوست ندارد و چیزی كه خدا دوست نداشته باشد برایش عقوبت و مجازاتتعیین می كند، او را به جهنم  و آتش می سوزاندواز محبت ها و لذتها محروم می سازد .

11 -  اعلام نارضایی : پدر و مادر با نشان دادن حالت خود و با بیان خویش باید به او تفهیم كنند كه از عمل او ناراضی هستند،دوست ندارند دروغ او را بشنوندواز این كه او در حضور جمع،این  دروغ آن هم با این عظمت را گفته خوشحال نیستند .

والدین در مواردی با نشان دادن قیافه مظلومانه و حق به جانب  به او نشان دهند كه آبروی شان در این دروغ از میان رفته و آنها از این مسئله ناراحت اند . باید مسئله را به گونه ای در ذهن  بزرگ كرد تا  دیگر این حالت مكرر نشود و او هوس دروغگویی نكند .

12- ایجاد سرخوردگی : در مواردی كه دروغگویی كودكان مكرر شود می توان در حد متعادلی روحیه او را شكست و سرخوردگی در او ایجاد كرد؛مثلاً آنگاه كه سرگرم دروغگویی و میدان داری است با قیافه ای گرفته و بدون لبخند و بدون تصدیق و تأیید با او مواجه شویمودر برابر  سخنانش بی تفاوت باشیم ودر وسط سخنش خودمان با دیگری صحبت كنیم و یا موضوع بحث را عوض كنیم تا او بداند  در این راه توفیق نیافته است

13- مچ گیری : در مورد حادتر می توان موضع شدیدتری گرفت و پس از بیان دروغهایش آن را به رخش كشید و به او تفهیم كرد كه ما می دانیم تو دروغ می گویی . البتهلازم استاین مرحله پس از همهیتذكرات ، ‌اخطارها و اندرزها باشد و آن چنان نباشد كه در حضور جمعی صورت گیرد و او در این زمینه احساسحقارت كند. چون به هنگامی كه كودك  خود را رسوا ببیند سر از كارهای خطرناكی در می آورد و دروغگویی حرفه ای می شود .

14- تنبیه و تهدید : در مواردی كه هیچ یك از مواضع بالا سودی نبخشد و فایده ای ندهد بهتر است از راه تهدید و یا تنبیه  او را از دروغگویی  دور داریم كه البته این راه،چندان عملی نیست و تنبیه ما نشان می دهد كه دیگر در تربیت،كار از كار گذشته است .

هشدارها در اصلاح دروغ

1- ضرورت ایجاد رشد : در نظر ما آن كس كه تن به خیانت و دروغ می دهدوهنوز به ارزش وجودی خودوبه ارزش حقیقت و اخلاق پی نبرده است.

پس خوب استبه او فرصت رشد و زمینه آن را بدهیم . او را واداریم كه دریابد وجودش ارزنده و مهم است وارزشش بالاتر از این است كه خود را كوچك كند و دروغ بگوید . اگر او در سایه دروغ توانسته است دیگران را فریب دهد و دروغ بگوید حیثیتی  به دست نیاورده است؛اگرهم به دستآورده باشد از آنِ نیستاو بلكه از آنِ  دروغ است.   

2- كسب محبوبیت حقیقی : كودك و حتی بزرگسال باید در یابد كه محبوبیت قابل ارزش درسایه راستی است نه دروغ و خیانت؛اگر راست بگوید و تنبیه شود برای او ارزنده تر است تا آن كه دروغ بگوید واز تنبیه بركنار گردد.

در این زمینه  ضروری است  بین ارزش حقیقی  محبوبیت و ارزش كاذب آن فرقی بگذاریم و نشان دهیم كه اولی پایدار است و دومی متزلزل.این مسئله را به طفل هم می توان تفهیم كرد كه اگر امروز این دروغ را گفتی  و به هدف رسیدی ، فردا برای رسیدن به این هدف چه خواهی كرد ؟

3- اعطای آزادی مناسب : بسیاری از فرزندان  ما دروغ می گویند به خاطرآنكه ما فرصت و امكان راستگویی را از آنان سلب كرده ایم . اگر به آنها بگوییم  كه بدون ترس و وحشت  آزادند كه مسئله خود را با ما در میان نهند  و نیازهای خود را به ما بگویند مشكل دروغگویی شان حل شده است . اصولاً محیط صادقانهو صمیمانه  در تربیت و اصلاح افراد مؤثر است.

4- توجه به دوران كودكی : از ویژگی های  دوران كودكیاین است كه ثبات و دوام ندارد .لحظه ای شاد است و لحظه ای دیگر غمگین .لحظه ایاحساس نیاز به امری می كند و جان و روانش را وابستهبه آنمی داند و درآنی دیگر احساس استقلال دارد وفكر می كند نباید كسی بالای سر او باشد .

بر این اساس اگر كودك شما دروغی گفت  گمان نكنیداو سر از فساد در آورده است . همین طفل باراهنمایی مناسب آن چنان پاك ومعصوم خواهد شد كه شما خود تعجب بودید . البته این سخن دلیل بر آن نیست كه دروغ او را نادیده بگیرید . متناسببااهمیت و عظمت دروغ  و شرایط و احوال طفل باید آن را پیگیری كرد .

5- اعطای میدان فعالیت : برخی از فرزندان در خانه نقش برده ای را ایفا می كنند كه اختیار هیچ چیز  را ندارند . منحصراً در چارچوبی می توانند فعالیت كنند كه پدر و مادر به صورت  ضوابط  ریز تهیه دیده و ناظر بر اجرایآن هستند .روشن استكه فرزندان میدان عمل بیشتری رامی خواهند دارند و هر وقت  ضرورتی برای استفاده  از آن میدان برایشان پدید آید از آن استفاده  می كنند و در برابر بازخواست های بعدی خود رابرای دروغ پردازیآماده می كنند . در زمینهیسازندگی و رشد، یك بعد قضیه این است كه بهاومیدان حركت و تلاش بدهید و او را در آن میدان آزاد بگذارید  تا خود را بیازمایدوقدرت و امكانات  خود را كشف كند و برای اثبات ارزش وجودی خود نیازمند به دروغگویی نباشد .

6- ایجاد زمینه احساس اعتماد : وجود زمینهیاحساس اعتماد  باعث آن می شود  كه كودك  خود را مجاز احساس كندكهمسائل خود را به گونه های جدی با والدین در میان نهد . اگر خیانتی در باره او  روا داشته شد  آن را برای شما باز گوید و شما را در جریان كارها قرار دهد .  چه بسیار فرزندان جامعه كه قربانی توطئه ها و هوسهای شوم دیگران شده اند و از ترس مجازات و به خاطر نداشتن اعتماد آن را به شما نگفته اند و شما روزی از آن سر در آورده اید كه كار از كار گذشته بود .

7- خودداری از آبروریزی : گاهی برخی از فرزندان،حقایق خود را با والدین  در میان نمی گذارند از آن بابت كه احساس می كنند آنها خود نگهدار نیستند و اگرحقیقت مسئله را بدانند آن را  نزد این و آن بازگو می كنند و در آن صورت آبروی او از میان می رود.

اگر كودك احساس كند كه آبرویش رفته  دیگر فردی خطرناك خواهد بود و با او نمی توان زیست. همیشه سر از فتنه گیری و دروغ در خواهد آورد و همیشه سخنان او مورد تأمل خواهد بود .

8- بیان عوارض و خطر : كودكان و فرزندان ما سن و تجربه ای ندارند تا  در سایه آن بتوانند آینده را آن چنان كه هست ببینند . و یا آن چنان تجربه ای ندارند كه بتوانند عواقب نامطلوب وضعی را كه در اثر دروغ پدید خواهد آمد درك كنند.در اینجاست كه والدین و مربیان از طریق ذكر داستانهای مربوط  به دروغگویی و فرجام آن ‌ قادر می شوند به ارشاد او پرداخته و هدایتش كنند . البته ذكر داستانها از همان سنین خردسالی و در موقعی كه هنوز وارد این مرحله نشده است مؤثرتر است.روزی كه او از مسئله دروغ وحشت داشته باشد  به هیچ وجه حاضر به آن نمی شود .

9- بیان شرایط ارزش او : والدین  و مربیان  لازم است به كودك تفهیم كنند كه اگر  برای او ارزش و احترامی قائلند  به خاطر صداقت اوست و اگر رعایت  صداقت و درستی  را نكند احترامی نخواهد داشت . به او تفهیم كنید بدان اندازه باید رشد داشته باشد كه اگر راستگویی به زیان و ضرر اوست باز هم راست بگوید و صراحت و قاطعیت خود را از دست ندهد . اگر كار بدی كرده،می تواند از آن عذر بخواهد ولی اگر دروغی از او صادر شود قابل بخشش نخواهد بود .

10 – آمادگی برای پذیرش او : والدین و مربیان عملاً باید نشان دهند كه آماده پذیرش كودك و حتی خطاهای او هستند . حاضرند به حرفهای او گوش فرادهندوبه احساسات و عواطف  او احترام بگذارند . در برابر لغزش او خشونت به خرج نمی دهندوآبروی او را در میان جمع حفظ می كنند . این امر زمینه و امكان دروغگویی را از كودك سلب می كند و او را در مسیر صلاح قرار می دهد .

11- جنبه الگویی والدین : فراموش نكنید كه كودكان از ما درس می گیرند . دروغ را از ما می آموزند. اگر موضع ناروایی در برخورد و رفتار و گفتارها اتخاذ كنید او همان را ادامه خواهد داد. هرگز گمان  نكنید كه كودك آن را نمی فهمد.او ظاهراً  در برابر رفتار شما آرام است ولی همان را می آموزد وعمل می كند. شما با عمل خود راه اقدام به خطا را برایش آسان می كنید و زمینه صدق و راستی  را از او می گیرید . در  چنان صورتی شما مسئول عواقب نابسامان رفتار فرزند خود خواهید بود .

ایمان شما به خدا و رعایت اصول پرهیزكاری و اخلاص  و مراقبت در گفتار و رفتار شما درسی ارزنده برای فرزندان است  و در نجات از اینمعضل كمك مؤثری خواهدبرد.

12- خودداری از اصرار : گاهی شما می دانید  كه فرزند شما فلان غذایی را كه از آن منع بوده است  خورده  و لكهیروی لباسش و طعم دهانش آن را اثبات می كند و با این حال او انكارمی كند . اصرار شما بر انكارش خواهد  افزود.در صورت اصرار  بر انكارشنیزسعی نداشته باشید به او مارك دروغگویی بچسبانید،فعلاً مسئله  را نادیده بگیرید تا بعدها در خلوت او را به خطایش آگاه كنید .

دروغ در چه كسانی بیشتراست ؟

- در بین آنها كه ضعیف و عصبی و یا هیجانی هستند.

- درآنها  كه رشادت و شجاعت لازم و كافی را ندارند و ترسو هستند .

- در بین آنها كه به صورت افراطی خواستار  جلب نظر و محبت اند .

- در میان آنان كه قدرت نیاز  در آنها نیرومند و دستیابی به هدف برایشان  دشوارتر است .

-  در بین آنها كه تكالیف شاق بر آنها تحمیل شده و قدرت تحمل  آن را ندارند .

- در آنها كه ایمانشان ضعیف است و فشار واِعمال قدرت شما برآنان بسیار است .

- آنها كه دوران كودكی توأم با محرومیت و نابسامانی بسیار داشته اند  و محبت كافی ندیده اند .

- و بالاخره آنها كه از تربیت كافی ولازم برخوردار نبوده اند .

تذكری به والدین و مربیان

اعمال برخی از طرق  برای اصلاح  دروغ كودكان یا مؤثر نیست و یا اثرش چندان زیاد نیست  و حتی در مواردی ممكن استآثار معكوس و نامطلوب برجای گذارد مثل :

- سرزنش ها و ملامت های بسیار .

- اعمال خشونت و تنبیه بیش از اندازه و آزار رساندن به او .

- متهم كردن و دروغگو خواندن كودك و بردن آبروی او در نزد دیگران .

-  دریغ داشتن محبت و هدایت از كودك  و همچنین  اعلام سلب اعتماد از او .

-رها كردن طفل به حالخودش  بدان امید كه او در آینده خود به خود اصلاح خواهد شد .

در همه حال ضروری است سر از علت درآوریم و درد او را به صورت ریشه ای درمان كنیم، و نیز حسن نیت خود را نشان داده و با كودك تفاهم كنیم . زیرا او درهمه حال فرزند ما و چونچوب منبر است كه نه می توان او را سوزاند و نه او را به دور انداخت  باید سوخت و ساخت و او را اصلاح كرد.

دروغ گفتن كودكان

یكی از صفات پسندیده ی هماهنگ با سرشت آدمیان "راستگویی" است. هر انسانی بالقوه مایل است راست بگوید و همچنین سخنانی را كه از دیگران می شنود راست تلقی كند.

دروغ گفتن ، انحراف از صراط مستقیم و فطرت انسانی و مخالف وجدان اخلاقی است. بدبختانه این مرض خطرناك ، مخصوص بزرگسالان نیست، بچه های كوچك نیز به این ناهنجاری دچار می شوند و از كودكی به دروغگویی عادت می كنند و گاهی چنان به این عادت ناپسند انس می گیرند كه از دروغ  گفتن لذت می برند و از این كه دیگران را با گفته های نادرست و غیر واقعی خود جذب كنند، مسرور می شوند . پدران و مادران و مربیان عزیز باید بدانند كه دروغگویی ناخوشی خطرناكی است كه ممكن است از دوران كودكی بروز كند و فرد تا پایان عمر به آن مبتلا باشد.

بدبختانه بعضی از خانواده ها این ناراحتی را كوچك و ناچیز تلقی كرده و اساساً در فكر پیشگیری یا درمان آن نیستند . اگر فرزند آنها تب ، یا عطسه بی موقعی كند، سخت ناراحت می شوند و فوراً برای درمان او اقدام می كنند ولی به دروغ  گفتن فرزند خویش چندان اهمیت نمی دهند.

برای این كه بتوانیم كودكان را با فطرت راستی پرورش دهیم بعضی از علل دروغگویی اطفال را كه ناشی از روش های ناپسند مربیان است ، بیان می كنیم :

علل دروغگویی و راه جلوگیری از آن

1-    یكی از علل دروغگویی فرزندان ، تحمیل تكالیف سنگین به آنها و داشتن توقع بیش از طاقت كودكان است كه آنان را به راه دروغگویی می كشاند و این عادت ناپسند را در آنان ایجاد می كند. رسول اكرم (ص) در این باره می فرمایند:

اگر آنچه كه كودك در قوه و قدرت داشته و انجام داده است، از او قبول كنید و آنچه را كه انجام آن برای او سنگین و طاقت فرساست از او نخواهید، فرزند دروغگو و بدبین بار نمی آید .

بنابراین لازم است پدر و مادر و مربیان در مقام كارها ، قدرت و نیروی عادت كودكان را در نظر بگیرند و چیزی كه مطابق طاقت و توان آنهاست ، بر آنها تحمیل نكنند. چون كودك از رنجش مربی و این كه مربی ، او را تنبل و نالایق بشناسد ،  واهمه دارد . لذا وقتی از انجام كار فوق طاقت خود عاجز ماند،  ناچار برای حفظ  شخصیت خویش به دروغ پناه می برد و در اثر تكرار، دروغگو می شود.

2-    یكی دیگر از عوامل روانی كه باعث دروغ گفتن كودك می شود ، احساس تحقیر است . كودكی كه مورد تحقیر و اهانت واقع شده و به شخصیتش ضربه وارد آمده است ، تلاش می كند تا از هر راهی كه می تواند ، خود را نشان بدهد؛ كاری كند كه اعضای خانواده و احیاناً كسان دیگر، به وی توجه كنند و او را به حساب بیاورند. بنابراین از فرصت های گوناگون استفاده می كند تا منظور خود را عملی سازد. یكی از كارهای خطرناكی كه این قبیل كودكان به آن دست می زنند، دروغگویی است . كودكی كه در خانواده عملاً مورد تحقیر و بی اعتنایی بوده و روزگار خود را با محرومیت گذرانده است ، بزرگترین لذتش خودنمایی و جلب توجه دیگران است . او با راستگویی و بیان حقایق واقعی هرگز قادر نیست افكار دیگران را متوجه خود كرده و اعضای خانواده را به خویش جلب كند. ناچار دروغ می گوید و گاهی دروغ های  بزرگ و وحشت زا و هیجان آورمی گوید ، دروغی كه تا چند دقیقه همه را متوجه او كرده و خانواده را به جوش و خروش وا می دارد. مثلاً ، با وحشت و اضطراب ساختگی می دود و فریاد می زند : " مغازه آتش گرفت " یا خواهرم رفت زیر ماشین ! " .

موقعی كه افراد خانواده با نگرانی و وحشت می دوند كه خود را به محل حادثه برسانند، كودك دروغگو لذت می برد و شادمان می شود ، لذت می برد از این كه آن صحنه را به وجود آورده و منشاء این همه هیجان و جنبش شده  و اعضای خانواده را مسخره كرده و اهانت های گذشته آنان را تلافی كرده است .

مسلماً روش نادرست والدین ومربیان ، كودك را به دروغگویی وا می دارد ؛ بنابراین كسانی كه می خواهند فرزندان خود را به نیكی پرورش دهند و آنان را راستگو تربیت كنند، باید از اول به طرزی صحیح وعاقلانه به شخصیت آنان احترام بگذارند و از تحقیر و اهانت آنها كه منشاء انحراف و طغیان است بپرهیزند.

3-    یكی دیگر از علل  دروغگویی اطفال ، ترس از مجازات است . مثلاً موقعی كه به كودك بگویند: شیشه اتاق را تو شكسته ای؟ اگر كودك بداند كه اعتراف او مجازات سختی را به دنبال خواهد داشت غریزه ی حفظ خود ، او را وا می دارد كه به دروغ بگوید: " من نشكسته ام " . كودك چون خود را در مقابل تنبیه طاقت فرسای والدین ناتوان می بیند، برای حفظ خود چاره ای ندارد جز آنكه به دروغ پناه ببرد و گناه خود را انكار كند. بدیهی است هر قدر ترس از مجازات بیشتر باشد،  اصرار كودك در دروغ بیشتر خواهد بود.

درمان این قبیل دروغگویی ها ملایمت و مهربانی والدین در تربیت فرزندان است. اگر والدین فرزندان خود را با اصول مهر و مؤدت پرورش دهند، اگر خانواده كانون عطوفت و رأفت باشد، اگر والدین انصاف داشته باشند و به وظایف خود در مورد فرزندان توجه كنند، بچه ها در برابر تخلفات خود دروغ نمی گویند.

یكی از مهمترین عوامل پرورش راستگویی در كودكان ، محیط خانواده است جایی كه پدران ومادران راستگو هستند و پیرامون دروغ و خلاف حقیقت نمی گردند، كودك طبعاً به راه درستی می رود و راستگو بارمی آید. برعكس ،جایی كه پدران و مادران خود دروغ می گویند و به این خوی ناپسند عادت دارند، قطعاً كودك نیز دروغگو می شود. در چنین خانواده ای ایجاد شرایط روانی برای جلوگیری از دروغگویی بی اثر است . محیط زندگی مهمترین و بزرگترین عامل سازنده شخصیت كودك است  و با هیچ یك از عوامل روانی قابل مقایسه نیست . كودك بدون توجه و اراده ، با محیطی كه در آن زندگی می كند منطبق می شود و آنچه می بیند و می شنود ، در فكر او نقش می بندد.

وقتی مرد یا زن بدون عنوان پدری یا مادری دروغ می گوید ، مرتكب یك گناه كبیره شده  و استحقاق یك كیفر دارد ولی وقتی آن مرد و زن ، پدر و مادر باشند و در محیط خانواده در مقابل گوش های حساس و چشم های كنجكاو فرزندان خود دروغ بگویند، علاوه بر گناه دروغ ، گناه دیگری مرتكب شده و آن گناه ، پرورش دروغگوست كه قطعاً به مراتب بزرگتر است.

وقتي که بچه ها دروغ مي گويند!

- کودک را وادار نکنيد که به دروغگويي  اعتراف کند.

- با زور و فشار هيچ بچه اي راستگو نمي شود.

- والدين با صبر و حوصله مي توانند علت دروغگويي  کودک را بيابند.

- بسياري از کودکان از ترس  مجازات دروغ مي گويند.

- براي دروغگويي  کودک اغلب يک الگوي مخفي وجود دارد.

تشخيص حقيقت و دروغگويي براي بچه هاي کوچک خيلي مشکل است، آنها قادر نيستند اين تفاوت ها را بفهمند.

 بعضي از والدين ناخودآگاه بچه ها را براي بهتر بودن تحت فشار مي گذارند و همين باعث دروغگويي بچه ها مي شود، در حقيقت آنها سعي مي کنند انتظارات والدين را برآورده کنند.

مادري مي گويد، که خمير دندان تمام دستشويي را پر کرده بود و بچه چهار ساله با اين که دستهايش هنوز از خمير دندان سفيد بود انکار مي کرد که خودش باعث اين خرابکاري شده و مادرش به طور عجيبي جا خورده بود که چرا او دروغ مي گويد و از خودش سؤال مي کرد چرا او دروغ مي گويد چرا حقيقت را نمي گويد. مادر فکر کرد، ممکن است راه مناسب، دعوا کردن وي باشد. ولي بايد بدانيم بهتر است آنها با هم خمير دندان ها را پاک کنند.

 والدين هرگز به فرزندشان دروغ نگويند چون اعتماد او را از دست مي دهند، حتي اگر گاهي سؤالات بچه ناراحت کننده و ناخوشايند بود ، سعي کند درست جواب بدهند.

بسياري از والدين از دروغگويي فرزندشان متحير مي شوند اما بايد به پدر و مادرها هشدار داد که احتياط کنند، زيرا دروغگويي کودکان را نبايد با دروغگويي بزرگسالان مقايسه کرد. کودکان مسائل را اصلاً نوع ديگري مي بينند، خيلي چيزهايي را که مي گويند، اصلاً غير واقعي نمي دانند. آنها بيشتر امتحان مي کنند، مثل يک بازي  که مي خواهند بدانند چگونه مي توان واقعيت را با غير واقعيت عوض کرد. متخصصان در اين مورد معتقدند که بچه ها براي بزرگ شدن به اين بازي ها نياز دارند. والدين نبايد براي دروغ هاي کوچک زود عصباني بشوند، بلکه بايد بيشتر گوش کنند و ببينند واقعيت چيست.

بيشتر مواقع واقعيت به خوبي مشخص است در اينجاست که والدين با حوصله و صبر مي توانند علت دروغگويي کودک را بيابند.

بسیاری از کودکان از ترس مجازات دروغ مي گويند

بچه اي که خيلي شکلات خورده است، براي اين که مجازات نشود دروغ مي گويد، زيرا مادر موقع عصبانيت چنان فرياد مي زند که او مي ترسد. اگر والدين منصفانه قضاوت نکنند و در مورد تنبيه  کردن مراقب شدت آن نباشند کودکان راهي غير از دروغگويي نمي بييند.

بعضي وقت ها آنچه را که ما دروغ تصور مي کنيم در واقع از نظر بچه ها اصلاً دروغ نيست.

بعضي از کودکان دروغ مي گويند تا توجه ديگران را جلب کنند. چون معمولاً والدين يا آنقدر گرفتار هستند، يا طوري حواسشان به بچه هاي کوچکتر است که اين غفلت باعث دروغگويي بچه مي شود.

بعضي از کودکان دروغ مي گويند تا والدين از آنها نااميد نشوند

بچه اي مي گويد که از فاصله زيادي در استخر شيرجه زده است، او دروغ مي گويد، چون مي داند که پدرش از بچه هاي با دل و جرئت  خوشش مي آيد.

اين مورد نشان مي دهد که بعضي از والدين ناخودآگاه بچه ها را براي بهتر بودن تحت فشار مي گذارند و همين باعث دروغگويي بچه ها مي شود، در حقيقت آنها سعي مي کنند انتظارات والدين را برآورده کنند.

کودکان معمولاً تا هشت سالگي بيشتر راست مي گويند، از اين به بعد است که به مرور، آگاهانه دروغ مي گويند تا به نتيجه اي برسند يا کسي را آزار بدهند. در اين مرحله است که بچه ها بايد ياد بگيرند که دروغ زشت است و براي تشخيص آن احتياج به راهنمايي و حمايت والدين دارند.

 دروغگويي کودکان را نبايد با دروغگويي بزرگسالان مقايسه کرد. کودکان مسائل را اصلاً نوع ديگري مي بينند، خيلي چيزهايي را که مي گويند، اصلاً غير واقعي نمي دانند.

والدين بايد براي کودکان الگو باشند

براي بسياري از والدين دروغ هاي روزانه آنقدر تکرار شده، که عادي به نظر مي آيد. آنها دروغ مي گويند، چون ملاحظه ديگري را مي کنند يا از روي ادب دروغ مي گويند و گاهي براي دلداري و راحتي خودشان دروغ مي گويند.

بچه ها دائماً اين مسائل را مي بينند و مي شنوند و نمي دانند کدام دروغ زشت است و کدام بي ضرر. بنابراين بهتر است که والدين خودشان را موقع صحبت کردن کنترل کنند و اگر هم دروغ گفتند فوراً براي بچه توضيح بدهند که به چه دليل بوده است.

نکته بسيار مهم اين است

که والدين هرگز به فرزندشان دروغ نگويند چون اعتماد او را از دست مي دهند، حتي اگر گاهي سؤالات بچه ناراحت کننده و ناخوشايند بود ، سعي کند درست جواب بدهند.

 بچه ها براي بزرگ شدن به اين بازي ها نياز دارند. والدين نبايد براي دروغ هاي کوچک زود عصباني بشوند، بلکه بايد بيشتر گوش کنند و ببينند واقعيت چيست.

والدين بايد به فرزندشان اعتماد کنند حتي اگر چند بار هم دروغ گفته باشد.

بچه ها مي توانند اين توضيح والدين را بفهمند که دروغگويي  باعث ناراحتي و عصبانيت آنها مي شود. ولي احتياجي نيست که به بچه بگويند من از چشمت مي فهمم دروغ گفتي يا دماغت مثل پينوکيو دراز شده است. اين حرف ها روابط والدين را با فرزندشان خراب مي کند. بهتر است که به کودک اجازه دهند اشتباهش را جبران کند چون با زور و فشار هيچ بچه اي راستگو نمي شود. فقط اين رفتار باعث مي شود که بچه ها بعداً با دقت بيشتري دروغ بگويند.

نکات مهم

بعضي از کودکان دروغ مي گويند تا توجه ديگران را جلب کنند. چون معمولاً والدين يا آنقدر گرفتار هستند، يا طوري حواسشان به بچه هاي کوچکتر است که اين غفلت باعث دروغگويي بچه مي شود.

چرا کودکان راست نمي گويند؟

- اغلب يک الگوي مخفي براي دروغگويي کودک وجود دارد.

- رفتار خودتان را کنترل کنيد. کسي که معمولاً دروغ مي گويد بايد علتش را براي بچه ها توضيح بدهد.

- هرگز دروغ بچه ها را نبايد با دروغ بزرگسالان مقايسه کرد.

- هرگز بچه را وادار نکنيد به دروغگويي اعتراف کند.

با کودکانی که دروغ می گویند چه کنیم؟

والدین در بسیاری از اوقات نمی دانند در قبال کودکانی که به دروغ گفتن روی می آورند چه کنند. همواره این پرسش در ذهن آنها مطرح است که آیا این سخنان در شکل گیری شخصیت آینده فرزندانشان تأثیری نامطلوب به جای خواهد گذارد و آنان فردی موفق – دست کم از دید اقتصادی - در جامعه خواهند بود یا چنین نخواهد شد؟ اما به راستی با کودکانی که دروغ می گویند چه باید کرد؟

تنبیه و دعوا کردن کودکانی که دروغ می گویند، هیچ فایده ای ندارد. بهتر است به جای این کار، ابعاد دنیای تخیلی آنها را تغییر دهیم.

هنگامی که والدین به یکدیگر دروغ می گویند، در واقع به کودک می آموزند که تو نیز می توانی این کار را بکنی. شنیدن دروغ های افراد بزرگسال به هنگام صحبت با تلفن نیز همین اثر را روی کودک دارد.

برخی از کودکان در حدود سن سه سالگی، تمایل شدیدی به دروغ گفتن دارند. به راستی علت آن چیست؟

متخصصین روانکاو علل مختلفی را در این امر مؤثر می دانند، دکتر کاپادونیا، رئیس بخش روان شناسی اطفال بیمارستان شهر میلان در این باره می گوید: «دروغگویی کودکان در این سن با دروغگویی بچه ها در سنین بالاتر کاملاً متفاوت است. کودکی که هنوز قادر به تشخیص واقعیت و خیال و رؤیا نیست، برای تجربه احساس شادی و غم به طور واقعی، خود را در دنیای خیالی که خودش آن را ساخته است، قرار می دهد. حتی گاه چنین کودکانی در هنگام تعریف ماجرای مرگ قهرمان ساخته ذهن خود ، زیر گریه می زنند.»

خلق داستان های تخیلی توسط کودک، نمایانگر قدرت خلاقیت ذهن او است، اما برخی از کودکان حتی پس از سه سالگی نیز همچنان به این کار ادامه می دهند.

محیطی که کودک در آن رشد می کند نقش بسیار مهمی در این مورد دارد. والدین که به هنگام تعریف چنین داستان های خیالی توسط فرزندشان، خود را محو شنیدن نشان می دهند و طوری وانمود می کنند که از شنیدن آنها واقعاً لذت می برند و برایشان بسیار جالب است، در واقع با این رفتار، کودک را تشویق به گسترش و توسعه دنیای تخیلی خود می نمایند.

والدین نباید در برابر دروغ های کودک خود را بی تفاوت نشان دهند، بلکه فقط شنونده باشند. زیرا این امر به نوعی موجب تشویق او به ادامه این کار است.حتی نباید طوری وانمود کنیم که گویی دروغ های کودک را باور کرده ایم. چنین عکس العملی او را به این نتیجه می رساند که از طریق دروغ گفتن می تواند به خواسته خود برسد.

اما عکس العمل منفی نباید نشان داد؛ مهم آن است که والدین با نهایت آرامش ، ذهن کودک را به سوی واقعیت سوق دهند و به او بفهمانند که این داستان ها همه حاصل خیالبافی های او است.

ترس، کمبود محبت، عدم احساس امنیت و تمایل کودک به محک زدن توانایی های خود، عمده ترین عوامل گرایش او به دروغگویی آگاهانه است.

ترس

در غالب موارد ترس تبدیل به وسیله ای دفاعی برای کودک می گردد. او با این که خود نیز می داند که دارد دروغ می گوید، برای آنکه تنبیه نشود و یا مورد سرزنش قرار نگیرد، چاره ای جز پناه جستن به دروغ ندارد. برای مثال کودکی که می داند اگر پدر و مادرش بفهمند که او جای خود را خیس کرده ، از دستش عصبانی می شوند، در مقام پاسخگویی علت خیس کردن رختخوابش را ریختن آب یا خرابکاری گربه بیان می کند؛ او در واقع با این دروغ می خواهد خود را از تنبیه شدن نجات دهد.

نیاز به محبت

احساس کمبود محبت و نیاز به ناز و نوازش، از عوامل عمده تمایل کودکان به دروغگویی است. بروز برخی از تغییرات در زندگی او، مانند به دنیا آمدن خواهر یا برادر جدید، رفتن به مهدکودک  و یا هرگونه عامل جدایی دیگر از پدر و مادر، که باعث احساس کمبود محبت توسط کودک می شود، او را به سوی دروغگویی سوق می دهد. در واقع هدف کودک در چنین مواردی جلب توجه والدین به سوی خود است.

کودک می خواهد شخص دیگری باشد

در بسیاری از مواقع علت دروغگویی کودک ، سعی او در تغییر شخصیت خویش است. برای مثال در مهدکودک دائم برای همسن و سالان خود از عروسک های بسیار بزرگ و آنچنانی که دارد و یا آدمی آهنی که قادر به انجام کارهای خارق العاده است سخن می گوید و به اصطلاح مدام «خالی می بندد» تا از این طریق تعجب و حیرت آنها را برانگیزد. این کودکان معمولاً به افراد بزرگسال دروغ های دیگری تحویل می دهند.

مثلاً درباره کارهای زیادی که در طول روز مانند افراد بالغ انجام داده اند، صحبت می کنند. هدف آنان یا دفاع از شخصیت خود است و یا آرزوی نزدیکی به بزرگسالان و تقلید از کارهای آنها.

ممکن است علت دروغگویی کودک ، تمرین واژه هایی باشد که یاد گرفته است. تعریف کردن داستان های تخیلی از سوی کودک، می تواند روش برای بررسی چگونگی تسلط خود در استفاده از واژه ها و کلمه های مختلفی که آموخته است باشد. این امر به خصوص در حدود سن سه سالگی بیشتر به چشم می خورد. کلمات از نظر او مانند قطعات سازه های کوچک اسباب بازی اند و کودک با این روش قصد دارد از آنها جهت ساختن سازه هایی جدیدتر و پیچیده تر استفاده کند.

 

کودکانی که برای خود دوستی خیالی فرض می کنند

داشتن یک دوست خیالی ، یکی از رایج ترین دروغ های کودکان تک فرزند و آنهایی که همبازی همسن و سال خود ندارند، است. چنین کودکانی دائماً در مورد دوست خیالی خود سخن می گویند. مانند افراد واقعی برای او اسم انتخاب می کنند و گاه تا حدی پیش می روند که حتی از مادرشان می خواهند برای دوست خیالی آنها نیز غذا بکشد و دائماً در حال صحبت کردن با صدای بلند با او هستند. در چنین مواردی به والدین توصیه می شود برای فرزند خردسالشان یک همبازی پیدا کنند تا کودک از تنهایی در آید و نیازی به دوست خیالی نداشته باشد.

در چه صورت دروغگویی کودکان نگران کننده است؟

اگر کودک بعد از سنین پنج تا شش سالگی همچنان به دروغگویی خود ادامه دهد، می تواند جای نگرانی داشته باشد. والدین باید با بررسی علل توسل او به این امر، سعی در رفع کمبودهایی نمایند که در حقیقت عامل پناه جستن او به دروغگویی است. اما معمولاً کودکان در حدود شش تا هفت سالگی، از میزان دروغ های خود می کاهند. آنها در می یابند که دیگر دلیلی برای دروغ گفتن وجود ندارد و فقط در موارد نادر به چنین کاری متوسل می شوند.

والدین در برابر دروغ های مکرر کودک باید چه عکس العملی نشان دهند؟

از نظر دکتر کاپادونیا، دروغگویی کودکان در حدود سنین چهار تا پنج سال نگران کننده نیست و با گذشت زمان این مشکل رفع می شود. توسل به دروغ در این سن، تنها شیوه ای برای بیان افکار خود یا دفاع از خود است و کودک نباید مورد سرزنش قرار گیرد.

پدر و مادر باید الگوی مناسبی برای فرزندشان باشند

هنگامی که والدین به یکدیگر دروغ می گویند، در واقع به کودک می آموزند که تو نیز می توانی این کار را بکنی. شنیدن دروغ های افراد بزرگسال به هنگام صحبت با تلفن نیز همین اثر را روی کودک دارد. به یاد داشته باشید که کودکان در چند سال نخست پس از تولد، تمایل شدیدی به الگوبرداری از پدر و مادر و سایر اعضای خانواده خود دارند. ممکن است علت دروغگویی فرزندتان، رفتار خشن و عصبی شما به هنگام بروز اتفاقاتی مانند شکستن گلدان و نظیر آن باشد. در چنین مواقعی به جای تنبیه و دعوا کردن او، می توانید بگویید: «خیلی حیف شد که مثلاً اون گلدون شکست. من اونو خیلی دوست داشتم. اما به هر حال تو که تقصیر نداشتی، اتفاقی افتاد و شکست.» به این ترتیب کودک دیگر دلیلی برای ترس و در پی آن، دروغ گفتن نمی بیند و اگر بار دیگر اتفاق مشابهی رخ دهد به راحتی حقیقت را خواهد گفت.

ترس، کمبود محبت، عدم احساس امنیت و تمایل کودک به محک زدن توانایی های خود، عمده ترین عوامل گرایش او به دروغگویی آگاهانه است.

والدین نباید در برابر دروغ های کودک خود را بی تفاوت نشان دهند، بلکه فقط شنونده باشند. زیرا این امر به نوعی موجب تشویق او به ادامه این کار است.

حتی نباید طوری وانمود کنیم که گویی دروغ های کودک را باور کرده ایم. چنین عکس العملی او را به این نتیجه می رساند که از طریق دروغ گفتن می تواند به خواسته خود برسد.

اگر مثلاً فرزندتان می گوید: «مامان، من یک اژدهای بزرگ دیدم بعد... .» شما با حیرت و تعجب به داستان تخیلی او گوش دهید و بعد بگویید: « آفرین، قدرت تخلیل تو واقعاً قابل تحسینه، اما می دونی که اژدها اصلاً تو واقعیت وجود نداره و فقط تو قصه هاست، مگه نه؟»

کودکان دروغگو ، منزوی می شوند

اگر کودک در سنین بالاتر نیز همچنان به دروغ گفتن ادامه دهد و والدین هیچ تلاشی در جهت تصحیح رفتار او نکنند، دیگر راست و دروغ برای او تفاوتی نخواهد داشت و هر وقت دلش بخواهد به راحتی دروغ می گوید. هر چند اغلب کودکان به هر حال به نوعی دروغ می گویند اما معمولاً از کسی که بیش از حد خالی می بندد، خوششان نمی آید و ترجیح می دهند با او بازی نکنند.

اختلالات رفتاری در کودکان 3

درجات ناکامی

 

احساس ناکامی درهمه ی افراد یکسان نیست و دارای شدت و ضعف است. همان گونه که عوارض و آثار آن دارای شدت وضعف است . درجه آن بستگی دارد به میزان درک و آگاهی ، مدّت ابتلا ، نوع و اثر، عامل ایجاد کننده ، میزان رغبت و حساسیت کودک به عامل محروم شده ، موقعیت و شرایط خاص روانی او در ارتباط با دیگر مسائل ، تجارب ناکام کننده ، سابقه فرد در شکست و پیروزی ، طول مدت امید فرد در نجات از موقعیت و...

معمولاً کسانی که از نظر عاطفی ضعیف ترند و از نظر جسمی و روانی و تحصیلی نیز خود را در سطوح پائین تری احساس می کنند بیشتر از آن رنج می برند. نوع فرهنگ خانواده ، شرایط زندگی محیطی ، محرومیت های دیگر ، میزان فاصله او تا هدف ، نوع تربیت او که آیا فرد پرتوقعی است یا نه ، نیز در این رابطه مؤثر است.

 

انواع ناکامی

 

ناکامی در کودکان و بزرگترها انواعی دارد و گاهی ممکن است فردی از چند نوع ناکامی رنج ببرد. روان شناسان آن را کلاً به سه دسته تقسیم می کنند:

1- ناکامی ناشی از محرومیت که فرد انتظار آن را دارد.

2- ناکامی ناشی از وجود مانع.

3- ناکامی ناشی از قرار گرفتن فرد در موقعیتی ناسازگار .

همچنین ناکامی ممکن است داخلی باشد یا خارجی . گاهی فرد به خاطر دردی که در درون دارد و صحنه ی گناهی را که برای آن تصویرمی کند ، احساس ناکامی دارد و زمانی به خاطر پدیده ای که مورد علاقه اوست واو را از دستیابی بدان منع کرده اند؛ احساس ناکامی می کند.

این نکته را متذکر می شویم که ناکامی گاهی پدید آمدنی است و زمانی ایجاد کردنی ، در هر دو صورت براثر برخورد با مانع برای فرد پدید می آید و حاصل آن ایجاد نگرانی و ناراحتی است . البته برخی از انواع آن نسبت به برخی دیگر، در سنین مختلف شدیدتراست. مثلاً محرومیت از عاطفه برای کودک ، ناکامی شدیدتری پدیده می آورد تا محرومیت از لباس و حتی غذا.

 

سنین ناکامی

این که احساس ناکامی از چه سنی آغاز می شود پاسخ روشنی برای آن نداریم ولی مطمئناً چون ناکامی مربوط به محرومیت از ارضای نیاز است احساس آن از همان ماه های اولیه تولد است. ولی کودک نمی تواند از آن سر در آورد و یا آن را برای خود دردی سخت به حساب آورد.

طفلی را از شیر منع می کنند، گریه و ناله می کند ، ولی نوع آن از نوع گریه ی ناکامان نیست. همانند گریه کسی است که مثلاً سردرد یا دل درد یا گوش درد دارد. از حدود پایان یک سالگی است که طفل کمابیش آن را از انواع دیگر رنج ها تفکیک کرده و از حدود سه سالگی در مورد آن موضع خاص می گیرد.

ناکامی هایی که در دوران طفولیت پایه گذاری شده ، در 3 -4 سالگی شدیداً احساس می شود و برای کودک معنی دار می شوند. البته نوع ناکامی بزرگترها فرق دارد. مثلاً برای کودک چهار ساله به مهمانی نرفتن به همراه مادر ممکن است ناکامی به حساب آید ، در حالی که برای نوجوان منع از معاشرت با دوستش ناکامی است ، و برای بالغین عدم امکان ازدواج و...

به هر میزان که کودک بزرگتر می شود احساس تحمیل بر او زیادتر و ناکامی او بیشتر می شود و سرانجام او به جایی می رسد که خود را گرفتار و بدبخت احساس می کند. در دوران کودکی ، ناکامی از ضعف بدنی است و در دوران بعدی ناکامی ناشی از منع های شدید. ( مثلاً منع از بیرون رفتن به تنهایی و یا منع از پرداختن به رشته ی تحصیلی مورد علاقه. )

در سنین نوجوانی ناکامی ها شدید ، و از خصایص این سن است . زیرا اینان آرزوهایی دارند که نمی توانند به آن برسند و برای فراموش کردن آن به خود می پیچند ، دست و پای خود را تکان می دهند و گاهی سر به طغیان می زنند و یا به پرخاشگری اقدام می کنند.

 

 

عوارض همراه :

ناکامی یک حالت نگران کننده است و خود عارضه ای به حساب می آید ولی با عوارض متعدد دیگری همراه است از جمله:

- حالت خشم و پرخاشگری که براساس آن می زند ، می شکند و پاره می کند و آن را حق خود می داند.

- حالت تجاوز و تعدی و گاهی هم تهاجم و حمله .

- حالت خیالبافی که جای عمل را می گیرد و در نتیجه او هرگز قدمی در راه سعی وعمل بر نمی دارد.

- حالت رجعت که زمینه را برای بازگشت به دوران کودکی فراهم می سازد . البته این حالت پدیده ای موقتی و به صورت کام نیافتگی است و زود از بین می رود.

- حالت تعارض و تضاد که گاهی طفل را به گوشه گیری و انزوا طلبی می کشاند.

تیپ افراد ناکام

این امر

- در خانواده های غیر عادی،

- در افراد عصبی و حساس،

- در افراد عقده ای و متحسّر،

- در افرادی که فزون خواهند و سعی دارند خواسته های زیاد خود را محقق سازند،

- در افرادی که کم ظرفیت هستند و حتی در حین ناکامی ، هدف خود را فراموش می کنند،

- در افرادی که طبیعتی خوش دارند و در برابر کوچکترین مخالفت یا ناکامی به شدت برانگیخته می شوند وجود دارد.

بسیاری از این افراد هیچ گونه بیماری ندارند، راه می روند ، حرف می زنند، غذا می خورند، می خواهند لذت ببرند، هوششان عادی است ولی در درونشان آشفتگی است.

نظر روانكاوان :

روانكاوان برای ناكامی عاملی در درون قائلند . گروهی دیگر معتقدند  كه ناكامی ریشه در محیط زندگی افراد دارد . آنان شرایط  زندگی گذشته مثل پرستاری، از شیر گرفتن ، تعلیم دستشویی و ...  را عامل مهمی برای احساس ناكامی می شناسند.

 آنان همچنین معتقدند كه بخش مهمی از ناكامی ها ، حاصل محدودیت های شخصی و یا شرایط و مقتضیات حیات خانوادگی و اجتماعی است و هرچه در این زمینه ناراحتی و موشكافی بیشتر باشد ریشه آن آشكارتر می شود. البته به این نكته باید توجه كرد كه برخی از افراد اندوه و ناكامی را می طلبند تا در سایه ی آن زمینه برای عشق و نوازش و لطف فراهم گردد.

فواید آن :

شك نیست كه ناكامی سبب زیان هایی برای افراد است ؛ ولی این سخن  بدان معنی نیست كه هیچ گونه نفعی برای آن متصّور نباشد. از جمله این كه:

-        ناكامی زمینه ساز تلاشی جدید برای وصول به هدف است وهرچه ناكامی بیشتر باشد تلاش زیادتر است.

-        تمركز فكری را افزون می سازد.

-        باعث كشف راه های جدید برای رسیدن به هدف است .

-        گاهی سبب تغییر در ایجاد انگیزه است  و انگیزه های جدید سبب دستیابی به قدرت است .

-        عاملی برای حركت و رقابت وسبقت است .

-        در كل برای آنها كه درك و هوشی دارند و اراده شان نیرومند است این امر حالت مثبت و سازنده ای پدید می آورد و آدمی را بر محرومیت ها چیره می سازد و حتی او را  در مسیر درستی قرار می دهد. چه بسیارند بزرگانی كه عقده ی ناكامی و محرومیتشان سبب رشدشان شده است و شور و شوقشان را افزون تر ساخته است.

 

زیان ها و عوارض :

احساس ناكامی به ویژه زمانی كه بر آدمی مسلط  شود موجد زیان ها و عوارضی است كه دامنه ی آن وسیع ، و پدید آورنده خطراتی است . بعضی از عوارض مزبور عبارت اند از :

 

1-         زیان های جسمی :

 افراد  ممكن است در اثر ناكامی خشمگین شوند و نتوانند خشم خود را بیرون  بریزند. در آن صورت همانند موجودی می شوند كه دندان را در بدن  خود فرو می برد و خود را می آزارند.

همچنین احساس ناكامی ممكن است آدمی را دچار خفقان كند، در او تنگی نفس پدید آورد، و حتی زمینه ساز بی نظمی هایی در رشد و بلوغ گردد و در سنین ازدواج سبب حالات و رفتاری گردد كه خوشایند نیست .

 

2-         زیان های روانی :

 احساس ناكامی گاهی برانسان غلبه می كند و موجب تعارض و تضاد می شود و یا فلسفه زندگی را زیر سؤال می برد . برای او این سؤال پیش می آید كه چرا زنده است؟ چه باید بكند؟  تمایلات  اتكایی در كودك قوی می شود و نوعی بازگشت به دوران كودكی و وابستگی به مادررا سبب می شود.

احساس ناكامی ، روح آدمی را متزلزل می كند، برای او روح  بدخواهی و بدبینی می آورد. چنین كودكی خرده گیر وعیبجو خواهد شد. او ممكن است دچار خیال پردازی و درونگرایی شود ؛ به زحمت بتواند با مردم آمیزش كند و یا مشكلات آنها را حل نماید.

 

3-         زیان های عاطفی :

 احساس ناكامی كودكان را غصه دار می سازد ، این امر خود عامل و زمینه ای است برای بیماری های جسمی . گاهی بر اثر آن حالت شرم و زمانی بی حیایی پدید  می آید و در برخی موارد ترس و خجلت توأمند.

احساس ناكامی ، ممكن است ترس و وحشت را بر افراد مستولی كند و او خود را فردی ستمدیده ، تنها و بی پناه احساس كند . در او حسادت و خصومت ، كینه توزی و اضطراب پدید آید و ناراحت و پریشان حال گردد و راه نجات را برروی خود بسته ببیند.

همچنین احساس ناكامی سبب خشم است ، این امر در بزرگترها هم وجود دارد. و اثر تنش های خشم ، مخرب و ویرانگر بوده و در شخص ناكام اثرات منفی پدید می آورد.

 

4-         زیان های رفتاری :

 افراد ناكام رفتاری پرخاشگرانه دارند. البته همه ی ناكامی ها به پرخاشگری منجر نمی شوند ولی افراد بسیاری هستند كه دچار این وضع و حالت می شوند و این امر گاهی متوجه خانواده است و زمانی متوجه غیر؛ و گاهی این احساس با تنفر همراه است .

زبان بدگویی در افراد مبتلا دراز می شود، با ذكر عیب و نقص دیگران آلام خود را تخفیف می دهند. میل به هتاكی دارند و اگر خضوع و خشوعی در آنان دیده می شود برای  جلب نظر است. اینان گاهی می خواهند رشته جان افراد را پاره كنند و درشت گویی را به نهایت برسانند.

ناكامی اگر شدت یابد الگوی سازگاری و استقلال از هم می پاشد. میل به خشونت در آنها شدت می یابد ؛ افكار و اندیشه های نامأنوس ، آنها را به موضع گیری های ناروا می كشاند ؛ ممكن است حمله كنند؛ دست به انتقام بزنند و خشم خود را بر سر افراد یا اشیاء پیاده كنند.

از دیگر رفتارهای آنان گریستن ، لگد زدن ، پرت كردن اشیاء ، خودداری از غذا خوردن ، فحّاشی ، اِعمال خشم وغضب ، خیالبافی ، لجاجت و سرسختی ، انعطاف ناپذیری ، ابراز اعمال خصمانه و... است.

 

5-         زیان های اجتماعی :

 در اثر احساس ناكامی ممكن است حالت انزوا و كناره گیری در افراد پدید آید ، سعی كنند خود را از جمع دور دارند. یا از خانواده و بستگان قطع امید كنند و به دیگری وابسته شوند و نیز ممكن است  فرار كنند  و یا در سنین نوجوانی و بلوغ به مواد مخدر پناه برند.

احساس ناكامی آدمی را در مواردی به ارضای بَدَلی نیازها می كشاند، احساس گناه ناشی از آن بعدها ممكن است  در زندگی زناشویی اثر بگذارد.

 احساس ناكامی ها ممكن است افراد را به سوی انحراف سوق دهد و زمینه ساز آلودگی ها گردد . شرارت ها ، گریز از خانه و ترك  وابستگی ، یأس و بی تفاوتی نسبت به زندگی و مسائل آن، بی رغبتی به كوشش و تلاش سازنده از دیگر عوارض آن است.

 

6– زیان های فرهنگی :

 احساس ناكامی برای زندگی تحصیلی و رشد فرهنگی كودك هم زیانبخش است. او در شرایطی قرار می گیرد كه نمی تواند چون همسالان به پیش رود. گاهی در ایام مدرسه به دردهای خیالی متوسل می شود و از مدرسه رفتن خودداری می كند. می كوشد در سایه مرض بر احساس خود نیز فائق آید و سیری ناپذیری و هرزه فكری خود را سكون بخشد.

این احساس  باعث می شود كه كودك افق زندگی را تیره ببیند، فعالیت های خود را محدود كند، خود را به بدبینی سوق دهد. همچنین این احساس ، بی علاقگی به هنر، خشكانده شدن ریشه ذوق ، و بی توجهی به ارزش ها را در پی دارد كه همه ازعوامل منفی رشدند.

 

ضرورت درمان:

احساس ناكامی را در كودكان باید تعدیل و حتی ریشه كن كرد. گروهی از روان شناسان معتقدند كه " ناكامی" چه قوی و چه ضعیف باید ازبین برود تا آدمی موفق به تعقیب هدف گردد. نیازهای طبیعی در چنان حال و صورتی است كه می توانند برآورد ه شوند.

از نظر شرعی و اخلاقی این خطاست كه ما در برابر شكست ها و یا پیروزی های كودكان احساس مسئولیت نكنیم. زیرا ادامه ی این حالت سبب ادامه ی آثار و عوارض آن خواهد شد. مادام كه احساس ناكامی از میان نرود پرخاشگری ، احساس خصومت ، كینه توزی و ... هم از میان نخواهد رفت .

احساس ناكامی اگر ادامه یابد زمینه ساز افسردگی و عزلت خواهد شد و این خود عامل بدبختی و دردمندی است . باید با این احساس مبارزه كرد  وگرنه ریشه ی شور و حیات عادی را از درون می خشكاند و زندگی را ویران می سازد.

علل و عوامل :

برای اصلاح  و درمان ناكامی ضروری است ریشه ها و علت ها شناخته شود؛ معلوم گردد ناكامی از كجا حاصل  شده  و چگونه با آن باید مبارزه شود.

بررسی های علمی نشان می دهند ریشه و علت ناكامی ممكن است یك یا چند مورد از علل زیر باشند:

1-     علل زیستی – جسمانی :

 گاهی زمینه های زیستی و شرایط جسمانی باعث بروز این حالت اند . طفلی كه ضعیف و ناتوان است ، قد و قامتی كوتا ه دارد و دستش به طاقچه نمی رسد كه شیء مورد علاقه اش را بردارد. احساس ناكامی خواهد داشت. كودكی كه دچار نقص عضوی است و بدین خاطر در معرض مقایسه ها و ارزیابی است و یا  نمی تواند چون دیگران بدود و بجهد ، دچار احساس ناكامی است . آن كس كه از زیبایی كافی بهره ای ندارد و به خاطر زشتی  چهره در معرض تحقیرها و تمسخرهاست دچار این احساس است . و بالاخره عدم تعادل در ترشح برخی از غده ها می توانند زمینه ساز حالتی گردند كه سرانجام به این احساس منجر گردد.

 

2-               علل روانی :

 گاهی احساس ناكامی به خاطر جنبه های روانی است. مثلاً  كودكی كه دچار تضاد و تعارض است و نمی تواند بر مشكلات خود فائق آید یا با مانعی در سرراه خود مواجه است مثلاً می خواهد از پله ای بالا برود ، مانعش می شوند، می خواهد فلان غذا را بخورد به او اجازه نمی دهند ، دچار این حالت است .

گاهی هدف ها برای كودك آن چنان دور هستند  كه طفل احساس می كند نمی تواند به هیچ یك از آنها دسترسی پیدا كند. خواسته ای دارد كه هرگز برآورده شدنی نیست ، یا احساس می كند كه مبنع حمایت خود را از دست داده ،  مادرش مرده و كسی جای مادر را پر نكرده و یا نتوانسته است نظر مادر را به خود جلب كند و ... چنین فردی دچار احساس ناكامی است.

عدم به كارگیری عقل و تجربه برای تطابق و سازگاری با محیط ، دشواری طی طریق برای دستیابی به هدف ، مورد تحسین و تشویق قرار نگرفتن برای كاری كه به نظرشان مهم می رسد، پائین بودن ظرفیت تحمل روانی و عدم توان درنگ و تحمل در برابر یك مسئله . تمسخر و تحقیر دیگران نیز خود از دیگر عوامل به شمار می رود.

 

3-     علل عاطفی :

در این زمینه نیز از مسائل بسیاری می توان نام برد، از جمله:

-        عدم پذیرفته شدن در محیط خانواده به خاطر جنسیت و یا شرایط جسمانی .

-        احساس اضطراب و پریشان حالی به خاطر امری كه فرجام آن ناشناخته و مبهم است.

-        عدم ارضای عاطفی به خاطر كمبود محبت و یا نوازش ندیدن كه برای فرد دشواری آفرین است.

-        احساس سردی و بی حرارتی و عدم شوردر كانون خانواده ، مخصوصاً در اواخر كودكی و اوایل نوجوانی .

-        شكست های پی در پی عاطفی ناشی از سرخوردگی ها و محرومیت های متعدد.

-        احساس ضعف و بی كفایتی در جلب نظر والدین و یا عدم توان اثبات خود. همه این موارد به تنهایی و یا به اتفاق زمینه ساز دشواری ها و ناراحتی ها در زندگی هستند.

 

3-               علل اقتصادی :

 زمانی ممكن است احساس ناكامی ریشه اقتصادی داشته باشد. این امر بدان خاطر است كه كودك چون دیگر انسانها احتیاجاتی دارد كه آن را درك می كند و دستیابی به آنها منبع و عامل لذت او هستند و طفل اگر از آنها دور بماند احساس ناكامی خواهد داشت.

معمولاً اساسی ترین نیازها كه زمینه ساز ایجاد ناكامی هستند همانهایی هستند كه حیات آدمی بدان ها متصل است كودكی كه غذای كافی ندارد، از میوه و شیرینی محروم است ، در عین این كه آنها را در دست دیگران می بیند، برای به دست آوردن آنها تلاش می كند ولی موفق نیست . طبیعی است كه او احساس ناكامی داشته باشد.

و یا طفلی كه فقر را در محیط خانه احساس می كند ، آرزوی غذا و لباس دارد ، و یا پدرش امكاناتی دارد ولی خست می ورزد نیز دچار این حالت است .

 

 

5-     علل اجتماعی :

گاهی علت مهم احساس ناكامی ریشه اجتماعی دارد. مثلاً

-        احساس می كند كاملاً به خود رها شده است و در خانه شور و نشاطی برای او نیست .

-        گرفتار جدایی و طلاق و در نتیجه فلج عاطفی است و احساس می كند به عزت نفس او صدمه وارد شده است.

-        نقل مكان ها و مهاجرت های بسیار، او را از افراد مورد علاقه اش دور و محروم  داشته است.

-        او از گردش و تفریح چون دیگران محروم است و حتی در خانه هم شوخی و خنده ای نیست .

-        گاهی این احساس به او دست می دهد كه از منزلت اجتماعی لازم برخوردار نیست.

-        روابط در محیط خانه نادرست است و  با او به مهربانی رفتار نمی شود ،  یا در خانه سوء تفاهم وجود دارد.

-        به فعالیت ها و پیشرفت هایش توجهی نمی شود ، در عوض تنبیه او سخت است و به حقوق و احساسات او بی توجهی می شود .

 

6-         علل تربیتی:

گاهی احساس ناكامی به علت تحمیل ها وعدم توان مقاومت و یا مبارزه در آن زمینه است . كودك  سعی دارد خود را با آن شرایط  تطابق دهد و با آن دمساز شود ولی توان آن را ندارد. زمانی ناكامی به علت وجود آداب  و رسوم و مقررات خاص است كه آدمی نمی تواند خود را با آن سازگار كند.

همچنین نوع تربیت ، مثلاً تربیت براساس نازپروردگی و پرتوقع بار آوردن سبب می شود كه افراد در شرایط ساده ای كه موافق با طبع آنها نیست خود را ناكام احساس كنند.

 

7-     علل دیگر :

 و بالاخره علل بسیاری هستند كه بر این احساس دامن می زنند و طفل را در شرایطی قرار می دهند كه خود را از دست رفته و باخته احساس كند. عوامل زیر كه می توانند به صورت یكی از عوامل فوق ذكر شوند از همین دسته هستند.

احساس به خود رها شدن ؛ مورد مقایسه قرار گرفتن با كسی كه در سطح كودك نیست و از او فراتر یا  فروتر است ؛ عدم موفقیت در كوشش و تلاش خود ؛ وجود موانع در محیط ، ضعف ذهنی و روانی كه در او یأس به وجود آورد ؛ ضعف در مهارت ها ، معلومات ، احساس ضربه خوردن و عدم توان دفاع از خود ؛ حتی عدم توان دسترسی به بدن مادر در اثر گرفته شدن از شیر و ...

 

توان تحمل افراد در برابر ناكامی و مقدمات درمان

توان تحمل افراد

ناكامی ، بیش یا كم برای همه افراد هست ولی توان تحمل آن برای همه ی افراد یكسان نیست. عوامل بسیاری هستند كه زمینه ساز تحمل و یا عدم تحمل افرادند و میزان ظرفیت روانی افراد به این عوامل بستگی تام دارد.

عوارض عصبی و ناراحتی های مربوط به سیستم عصبی ، اختلالات روانی كه در جلوه های گوناگون جنون ، خود را نشان می دهند ، فشار زندگی و شرایط نامطلوب آن ، حساسیت ها و زود رنجی ها ، وجود سابقه ناخوش در ناكامی  های دیگر، وجود سابقه در بیماری های ممتد و طولانی ، وجود ضربه عاطفی قبلی چون مرگ پدر یا مادر و...باعث می شود كه برخی مقاوم و برخی كمتر مقاوم باشند و یا حتی عده ای خونسرد و بی اعتنا بمانند ، همچنین برخی نسبت به این حالات بدبین شوند ، برخی دچار تشنج گردند، و عده ای از شرارت و جنایت سر در آورند.

 

مواضع جبرانی

كودكانی كه دچار احساس ناكامی  هستند ممكن است در برابر آن ، مواضع جبرانی گوناگونی اتخاذ كنند:

-        برخی از افراد به دنبال راه حل می روند و سعی دارند مسئله یا مشكل را به نحوی حل كنند و كوشش خود را ادامه می دهند.

-        عده ای تسلیم می شوند و آن را به حساب سرنوشت خود می گذارند و از واقعه می گریزند.

-        برخی دچار تنش و اضطراب  می گردند و تعادل خود را از دست می دهند .

-        عده ای به دشنام گویی و بد دهنی و هتاكی نسبت به جهان و آنچه درآن است می پردازند.

-        برخی از افراد از هدف چشم می پوشند و شیوه عقب نشینی را در پیش می گیرند و آن را منطقی ترین راه به حساب می آورند.

-        بعضی رفتار و انگیزه های خود را تغییر می دهند.

-        گروهی به خیالبافی  پناه می برند، سروصدا راه  می اندازند، گریه می كنند واز فشار خود می كاهند.

-        عده ای دلیل تراشی می كنند ، به دیگران  تهمت می زنند و آنها را علت گرفتاری معرفی می كنند.

-        برخی به خشونت  و پرخاشگری می پردازند و دیگران را آزار می دهند و عقده تكانی می كنند.

-        گروهی پرخوری ، پریدن و دویدن بسیار را جانشین ناكامی می كنند.

-        عده ای به درون ریزی می پردازند و خود را زیر فشار آن له  و خرد می كنند.

و بالاخره اندك اند كسانی كه آن را تحمل كنند . البته همه ی این مواضع به تناسب شرایط و موقعیت ها فرق دارد.

 

مقدمات درمان

در اقداماتی كه برای درمان به عمل می آید نخست باید ملاحظه شود كه نیازهای انسان كدامند، آرزوها و مقاصد آدمی چه هستند، چه نیازهایی از اولویت برخوردارند وچه عواملی در افزایش ناكامی بیشتر مؤثر است .

آنگاه باید دریافت كه كودك را چه می شود؟ چه دردی دارد ؟  از چه چیز رنجیده است ؟ گرسنه است ؟ محروم است ؟  دچار ترس است ؟ ناراحت است ؟ و... آنگاه تا حدود امكان به رفع و حل آنها پرداخت .

-        گاهی لازم است منشأ ناكامی  را از خود او بپرسیم و یا به او بشناسانیم تا اقدامات لازم را در این راه ، معمول دارد و برای خود آرامشی  فراهم كند؛ و یا زمانی لازم است شرایط و موجباتی فراهم آوریم كه این حالت در او كمتر شود و ناكامی ها تقلیل یابند.

-        غرض این است : در امر مهمی چون اصلاح یك اختلال عاطفی یا روانی نمی توان چشم بسته به پیش رفت و یا درباره مسائل نیندیشیده اقدامی كرد. زمینه سازی هایی با در نظر گرفتن شرایط لازم است تا در امر اصلاح توفیقی حاصل شود.

 

 

راه های پیشگیری و درمان ناكامی

شیوه های درمان :

در طریق درمان ، فنون و شیوه هایی است كه برخی از آنها بدین قرارند:

 

1-            آموزش و تفهیم :

به كودك می توان تفهیم كرد كه ما نمی توانیم به همه ی آنچه كه دلخواه ماست دست پیدا كنیم و یا قادر نیستیم كه همه ی ضوابط را به نفع خود تغییر دهیم . تمام شرایط و عوامل در اختیار ما نیستند و همه آنها تحت كنترل ما در نمی آیند.

همچنین باید به كودك آموزش داد كه چگونه با مشكل مواجه شود، راه حل و برخورد با مسئله را چگونه جستجو كند ، و چگونه  بر ناكامی ها فائق آید ؛ و براین اساس به كودك آمادگی و توانایی آن را داد كه مسئله را حل كند.

 

2-           حل و رفع عامل :

می دانیم بخشی از ناكامی ها بدان خاطر است كه مشكل و مانعی در سر راه زندگی كودك وجود دارد و او قادر به حل و رفع آنها نیست . آنچه كه رعایت آن برای مربی ضرورت دارد  نیاز به همدردی  در كودك است . باید كاری كنیم كه او احساس ناكامی  خود را رفع شده انگارد.

باید مانع را از سرراه او برداریم، هوس او را از سرش بزداییم . اگر از نوازش و محبت احساس كمبود دارد آن را رفع كنیم ، اگر میل و خواهش مشروعی دارد آن را برآوریم و یا قانعش كنیم كه آن برآورده شدنی نیست  یا سعی كنیم او را از شرایط ناكام كننده دور داریم و از این طریق جلوی جنگ و ستیز او را بگیریم و ریشه ی آن را در او بخشكانیم .

 

3-ایجاد روحیه :

از شیوه های مهم مبارزه با ناكامی  این است كه روحیه کودک را قوی كنیم . روح امید را در او زنده سازیم ، به او اعتماد به نفس  بدهیم ، تفهمیش كنیم كه می تواند در كارها موفق شود، قدرت تحمل او را افزایش دهیم ، به وی بیاموزیم كه چگونه می تواند متحمل باشد.

 والدین و مربیان می توانند از راه تشویق و خوشبینی مشوق كودك باشند و از این طریق در ذهن  و فكرش تناسب  و ایمنی پدید آورند، در او این آمادگی را ایجاد كنند كه خود به استقبال مشكل  برود و  به فكر و قدرت عالی تر از خود، یعنی خدا، اتكا كند.

 

4-سپردن مسئولیت  :

گاهی از طریق سپردن مسئولیتی به كودك ، آموزش و راه و رسم حل و انجام آن ، تحسین و تأیید آن به هنگامی كه نیكو از عهده آن برآمده است می توان در او شرایطی به وجود آورد كه احساس ناكامی را از یاد ببرد.

باید به كودك مسئولیت داد ، راه كوشش و تلاش آموخت و اگر موفق نشد به هدایت و راهنمایی او پرداخت و كمك های لازم را درباره او معمول داشت تا احساس موفقیت كند و از این بابت بر خود و حالت خود و احساس ناكامی  غلبه كند و ریشه آن را در خود خشك سازد.

 

4-               معرفی وضع دیگران :

 در مواردی برای تخفیف دادن حالت ناكامی می توان وضع دیگران را برای او مجسم كرد و تفهیمش نمود كه برخی از افراد گرفتاری های دیگری دارند كه در سطح وسیع تری است . اصولاً ذكر مثال ها و موارد ، خود از عوامل تخفیف دهنده هستند و می توانند در اصلاح ناكامی مؤثر باشند.

این نكته قابل ذكر است كه انسان موجودی مقایسه كننده است و بخشی از احساس درد و رنج او ناشی از این است كه خود را در شرایطی فروتر از دیگران می بیند و اگر از این بابت اطمینانی برای او حاصل شود كه فروتر از دیگران نیست تخفیف می یابد.

 

5-              جا به جایی هدف :

در مواردی می توان برای كودك زمینه جا به جایی هدف پدید آورد تا آنچه را كه برای او مسئله است فراموش كند . كودك چیزی را به عنوان هدف عزیز می یابد و برای از دست رفتن آن ناراحت و نگران است . گاهی می توان كودك را در وضع و شرایط دیگری قرار داد وهدف دیگری را برای او عزیز تعیین كرد.

در كودكان هرقدر كه كم سن تر باشند این عمل امكان پذیرتر است . آنها بسیار زود می توانند خود را با شرایط جدید تطابق دهند و یا خود را با هدف های تازه و جدید هماهنگ سازند. به تعبیر بزرگ مردی ، آنها مصداق لقب "سریع الرضا"ی خداوندند.

 

6-              تمرین تحمل :

در مواردی برای حل و رفع یك ناكامی می توان زمینه و موجبی فراهم آورد كه كودك تمرین ِ تحمل كند و ظرفیت روانی خود را بالاتر ببرد. باید كاری كرد كه او بكوشد تا واقعیت های موجود را بپذیرد و بدانها تن در دهد.

البته این امر برای مواردی است كه توان مبارزه با مشكل و یا حل و رفع مشكل برای كودك موجود نباشد. ولی این نقطه مثبتی برای كودك است كه از درجه تحمل بالاتری برخوردار باشد.

برای تمرین تحمل می توان او را به انجام كار و مسئولیتی وا داشت ، مثلاً او را برای خرید نان به صف نان فرستاد ، در صف اتوبوس او را منتظر نگه داشت ، گاهی برای صرف غذ ا موجباتی پدید آورد كه كمی به تعویق افتد تا او تمرین تحمل كند.

همچنین باید موجباتی فراهم كرد كه طفل جرئت پیدا كند و از مشكل نهراسد ؛ زیرا اصولاً « ترس »  پیچیدگی مسئله را چند برابر می كند و توان پیشرفت را به حداقل می رساند.

 

7-              درمان پزشكی :

باهمه ی پیشرفت هایی كه در زمینه روان درمانی حاصل شده است برخی از روان پزشكان  كه ظاهراً برای ناکامی ریشه عصبی  قائلند و یا آن را ناشی از اختلالات روانی ، درهم ریختگی وضع تعادل و مشكل دستگاه اعصاب می دانند سعی دارند داروهایی آرامش بخش تجویز كنند و از این طریق حالت انعطاف پذیری کودک را بیشتر كنند. البته هرگونه تهیه و مصرف دارو  باید با نظر پزشك متخصص و ذی صلاح باشد.

 

اقدامات جنبی:

به همراه تلاش های درمانی كه در این زمینه صورت می گیرد ضروری است كوشش های جنبی هم مورد توجه و عمل باشد. ازاین نظر موارد زیر قابل توصیه است :

-   همدردی و همزبانی با كودك، به گونه ای كه احساس كند برای او همدلی هم وجود دارد .

-   گوش دادن به حرف های او به صورتی كه دریابد حرف های قابل شنیدن وجود دارد.

-   تأمین نیازهای اساسی او و درصورت عدم امكان آن ، تفهیم شرایط به زبان كودك .

-   وفور در پذیرش و محبت به گونه ای كه طفل از این جهت  احساس كمبودی نداشته باشد.

-   هدایت و كمك  به كودك برای غلبه برموانع و عرضه ی راه های غلبه بر مشكل.

-   رعایت تناسب در برخورد از نظر عقل و ظرفیت و ادراك.

-    پند و اندرز و استفاده از نصایح اخلاقی برای آرامش و سكون او.

-   پرهیز از اِعمال خشونت برای رهایی و نجات او .

پیشگیری

برای پیشگیری باید سعی كرد كه از پدید آمدن محیط و شرایط ِ ناكامی زا جلوگیری كرد و كاری كرد كه كودك موقعیت و زندگی خود را وضعی عادی احساس كند. البته ما نمی گوییم كودك را باید همه گاه در شرایط موفقیت قرار دهیم . باید به گونه ای باشد كه شكست و  موفقیت  با هم باشد و البته غلبه با موفقیت  باشد نه شكست . ممكن است برای شما این امكان وجود نداشته باشد كه همه ی نیازهای مادی او را برآورید، ولی امكان دارد كه او را از محبت و نوازش ارضاء كنید. شما در سایه ی محبت و نوازش حتی می توانید كودكی را گرسنه بخوابانید بدون این كه احساس رنج كند. لذت پذیرش و محبت  برای كودك كمتر از لذت شیرینی و غذا  نیست.

اختلالات رفتاری در کودکان 1

اختلالات رفتاری در كودكان

جویدن ناخن

این واكنش درهمه ی گروههای سنی دیده می شود ولی بیشتر در سنین كودكی و اوائل بلوغ اتفاق می افتد . بسیاری از كودكان فقط مواقعی كه درفشار روحی قرار می گیرند ( مانند عصبانیت ، زمان امتحان یا هنگام مشاهده فیلمهای مهیج ) ناخن خود را می جوند ولی بعضی ها هم بدون دلیل خاصی مرتباً به این كار اقدام می كنند.

ناخن جویدن عكس العملی است كه اغلب اوقات با انگشت مكیدن كاملاً تفاوت دارد ؛ زیرا برخلاف انگشت مكیدن یك عادت نیست ، بلكه وسیله ای است كه كودك برای پایین آوردن فشاردرونی خود به كار می برد. گاهی هم واكنشی است در مقابل خصومتی كه ازجانب افراد محبوبی مانند مادر در طفل برانگیخته شده است.

به رغم اختلاف نظر درعلت بروز این اختلال ، غالب محققان برآنند كه درمانهایی از قبیل تلخ كردن و بستن ناخن ، یا تمسخر و تهدید شخص ، چندان مفید نیستند بلكه درمان باید شامل درك مشكلات و كمك به شخصی باشد كه ناخن خود را می جود تا بتواند سازش شخصیتی كافی و راه های مناسب تری برای خالی كردن فشار روحی خود پیدا كند.

 

مكیدن شست

معمولاً شروعِ عادتِ مكیدن شست دركودكان از 3-4 ماهگی است . وقتی كودك كوچك تر است اغلب بلافاصله بعد ازغذا خوردن شست خود را می مكد . بعضی از كودكان به محض آن كه پستانك را از دهانشان بیرون بیاورند، شروع به مكیدن شست خود می كنند ولی بعدها قبل از شیر خوردن هم انگشت خود را به دهان می برند و بالاخره در مواقع دیگر روز هم این عمل مشاهده خواهد شد . در سنین بالاتر ( 3- 5/3 سالگی ) بیشتر كودكان  شبها به مكیدن شست خود می پردازند.

بهترین طریقه درمان این عادت آن است كه به طورغیرمستقیم كودك  به كارهای دیگری كه مورد علاقه اوست وادار شود تا به تدریج این عادت از سر او بیفتد.

شب ادراری

شب ادراری یا تخلیه بی اراده ی ادرار پس از سه – چهار سالگی یكی از شایعترین  نشانه های مشكلات هیجانی بچه ها در دوران كودكی است. این تخلیه ممكن است روزها نیز اتفاق افتد ولی اغلب موارد در شبهاست . تخلیه ادرار معمولاً با خواب هایی كه در آنها كودك ، خود را در وضعیت مناسبی برای ادرار كردن می بیند ، همراه است ولی بلافاصله بیدار می شود و رختخواب را خیس می یابد.

شب ادراری ممكن است نتیجه یك دسته از عوامل جسمی یا روانی باشد ؛ ولی عوامل روانی در بچه ها نقش مهمی را به عهده دارند:

1-    اظهار غیرمستقیم  نیاز تشویق ،

2-    كوشش برای نشان دادن احتیاج به كمك و یا توجه پدر و مادر،

3-    تمایل به لذت حاصل از ادرار كردن ،

4-    اظهار خصومت نسبت به والدین ،

5-    بعضی از امراض عصبی ،

6-    اختلال در مثانه و خواب بسیار عمیق،

7-    عدم تكامل بدنی و یا ناپختگی عاطفی،

 

درمان شب ادراری

یكی از راه های درمان شب ادراری ، درمان با بازتاب های شرطی است ، اما تا چه حد عاقلانه خواهد بود كه ما این مشكل را در كودك به زور از بین ببریم . كودك به دلیل دچار بودن به واكنش های شرطی ضعیف تر به شب ادراری مبتلا نمی شود، بلكه برای آن شب ادراری دارد كه دچار مشكلات هیجانی است .

در درمان شب ادراری ، اولاً باید سابقه كامل خانوادگی كودك را گرفت، او را مورد معاینه كامل جسمی قرار داد و شخصیت كودك را بررسی كرد. ثانیاً تمام روش های درمانی بایستی در جهت تسكین و از بین بردن مشكلات هیجانی كودك باشد.

بسیاری از كودكان قبل از برقراری رابطه عاطفی با پزشك ، درباره شب ادراری خود صحبت نمی كنند. گاهی ممكن است پس از رفع مشكلات محیطی زندگی كودك ، بدون توسل به روان درمانی ، در علائم مشكل ، پیشرفتی حاصل شده و بیمار بهبود یابد .

در موارد شب ادراری شدید اگر مشكل منازعه ای بین كودك و والدین باشد، دادن دارو، محدود كردن مایعات و دادن پاداش به كودك ، خود جزء این مشكلات می شود . برای مثال مادری كه از شب ادراری كودكش ناراحت است ، مسلماً مایعات كمتری به او خواهد داد.

به طور خلاصه می توان گفت كه استفاده از این وسایل و روشها فقط زمانی موفقیت آمیز است كه رابطه خوبی بین والدین و كودك وجود داشته باشد.